eitaa logo
ᴘᴀɢᴇ ʙʏ ʟɪꜰᴇ☁️
134 دنبال‌کننده
165 عکس
61 ویدیو
0 فایل
درمیان کتاب ها کمی زندگی 🪽📖 ناشناسمون: https://abzarek.ir/service-p/msg/5352805 ارتباط مون: @Adi_mew
مشاهده در ایتا
دانلود
شنیدی راجبت چی گفتن ؟ نه....✨
«امروز قوی‌تر از دیروز🎶🌊». ✧  𝒥❁𝒾𝓃 𝓊𝓈:https://eitaa.com/pageBylife
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یدونه ازینااا😢🌊
غروب 31 شهریور و رفتن آدما..🌒🦋
آوا چند ثانیه به عکس خیره ماند. نمی‌توانست باور کند. «این... منم؟» رادین چیزی نگفت. آوا به او نگاه کرد. «تو اون موقع چند سالت بود؟» رادین آرام جواب داد: «هفده سال.» آوا مات ماند. «ولی این عکس مال ده سال پیشه...» سکوت. رادین نگاهش را پایین انداخت. آوا یک قدم عقب رفت. «پس تو کی هستی؟» رادین جواب نداد. ناگهان صدای ورق خوردن کتابی از انتهای اتاق آمد. یک دفتر قدیمی روی میز باز شده بود. صفحه‌هایش خودبه‌خود ورق می‌خوردند. تا اینکه ایستاد. بالای صفحه نوشته شده بود: «آوا — پرونده شماره ۱۳» آوا با دست لرزان صفحه را لمس کرد. زیر اسمش فقط یک جمله نوشته شده بود: «اگر او خاطراتش را به یاد بیاورد، ساعت سیزدهم دوباره شروع به کار خواهد کرد.» آوا به رادین نگاه کرد. اما رادین دیگر آنجا نبود. درِ اتاق پشت سر آوا بسته شد. و از پشت در، صدای رادین آمد: «آوا... به هیچ‌کس اعتماد نکن.» چند ثانیه سکوت شد. بعد صدای دیگری، درست کنار گوش آوا زمزمه کرد: «حتی به خودش؟» پارت ششم✨ ✧  𝒥❁𝒾𝓃 𝓊𝓈:https://eitaa.com/pageBylife
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می‌دوم تا جایی که رویاها شروع میشن بازی هنوز تموم نشده...🔥 ✧  𝒥❁𝒾𝓃 𝓊𝓈:https://eitaa.com/pageBylife