eitaa logo
پَمْبه🌨️
1 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
854 ویدیو
18 فایل
دوستدارِ آبی و سفید و سورمه ای آسمون 🌌🌜💫🌛🌨️ آیدی @Badoom403 ناشناس "https://daigo.ir/secret/31254872650" https://daigo.ir/secret/created/31254872650#:~:text=https%3A//daigo.ir/secret/31254872650
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کلاس شهیدمحسن حججی
✍ رهبری مظلوم و تنهاست.... دیروز صدای هل من ناصر رهبرم را برای چندمین بار شنیدم، اولین کاری که برای تجدید لبیک به ذهنم رسید، نوشتن این رنج نامه و تلنگر به خودم و همه ی دوستانم بود. هرکس با منظومه ی فکری آقا آشنا باشد میداند سخنان دیروز حضرت آقا، چقدر حساس و تاریخی و مهم است. الهی العفو؛ عمری حرف ولی خدا رو گوش نکردیم و جامعه را با گفتمان ولی آشنا نکردیم و نهایتا کاری کردیم که از صلح با معاویه بگویند. فرمودند: من تقسیم بندی اصولگرا و اصلاح طلب را قبول ندارم و گفتمان ما انقلابی و ضدانقلاب است و همه مردم با درجات مختلف مومن و انقلابیند ولی یک عده گفتند اصلاح طلبیم و یک عده اصولگرا و همدیگر را تکفیر و تفسیق کردند. گوش نکردند و نهایتا باهاشون بخاطر جمهوریت همراهی کردند و فرمودند حداقل دعوا نکنید، بدانید شما چپ و راست مثل دوبال هستید، برای پرواز به هر دونیاز است، بال های پیشرفت این کشور را قیچی نکنید. بخاطر پست و ریاست به جان هم افتادند و همدیگر را رسوا کردند و نفهمیدند با این فرمون مردم فاتحه ی هر دو گروه رو میخونند. و نهایتا به صراحت دیروز فرمودند: کوتاهی‌های ما، یک جا دهن‌لقّی‌مان، یک جا کمک نکردنمان، یک جا اعتراض کردن بیخودی‌مان، یک جا صبر نکردنمان، یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع میکنیم، گاهی تأثیر میگذارد ــ [آن هم] تأثیرات تاریخی ــ یعنی این‌جور مسیر را عوض میکند؛ لذا خیلی باید مراقبت کرد. آری‌؛ ما به گناه بزرگی مبتلا شدیم و مسیر تاریخ را عوض کردیم، انقلاب پابرهنگان توسط یک عده در ذهن مردم کم رونق شد. گرچه همه به سهم خودمان کوتاهی کردیم ولی من و امثال من زمانی وارد گود شدیم که همه چیز خراب شده بود و هر جا رفتیم به بن بست خوردیم، رفقا بیایید همه باهم توبه کنیم. هنوز فرصت برای جبران است‌‌‌؛ ۴۵ سال با عقل خودمون پیش رفتیم، بیایید فقط ۵ سال بر محور سخنان ولی پیش برویم تا بعد صلح امام حسنی، کارمان به عاشورای حسینی و تنها ماندن ولی و غارت خیمه ها نرسد. بیایید از این فرصت طلایی استفاده کنیم، همه از مشکلات اطلاع داریم، آقای قاضی ۵ سال درست قضاوت کن، آقای مسئول درست عمل کن، آهای عزیز انقلابی از رهبرت جلو نزن، عقب نمون. جایی که نمیدانی حرف نزن، جایی که بلد نیستی مسئول نشو. ما حداقل ده میلیون پاکار داریم، فقط اطلاعاتمون کم است، فرزند زمان نیستیم و دشمن با ترفندهاش داره یارگیری میکند و ما اینجا دوستان خود را دفع میکنیم. اگر تا ۵ سال هرکدام از ما ده نفر رو روشن کند میشه صدمیلیون و همه مردم روشن میشوند و ورق برمیگردد. بیایید در این پیچ تاریخی کنار هم باشیم و باهم یکصدا پشت ولی بمانیم، وقت امتحان های سخت فرارسیده است. حاج قاسم با علم فرمودند: آقا مظلوم و تنهاست، از مخالف که انتظاری نیست، یعنی بین ما تنهاست. باز میتونیم بهم فحش بدهیم ولی سخنرانی دیروز آقا برای من خیلی مهم و تکان دهنده بود و از دیروز خوابم نبرده است. این سخنرانی سیلی به صورت همه ی ما بود، تعارف نداریم حوزه ی ما حوزه ی مطلوب رهبری نیست چه رسد دانشگاه و... آقا از دهه ی ۷۰ مکرر فرمودند رسانه را جدی بگیرید، قبل ورود مجازی کاملا گفتند چه باید کرد و چه اتفاقی داره میفته. بارها در جمع حوزوی ها از اهمیت رسانه گفتند ولی ما از ولی زمان به شدت عقب ماندیم. حرف در این زمینه زیاد دارم ولی باید از این مسائل عبور کنیم و امروز بفهمیم چه باید کرد. من به نظرم دغدغه ی اصلی رهبری امروز ایجاد وحدت بین مردم و از بین بردن دو قطبی و بهبود وضعیت اقتصادی است تا با ایجاد همدلی و حل مشکلات مردم، دوباره ورق برگردد و انقلاب به روزهای طلایی خود برسد. بیایید از هم بگذریم، کینه و کدورت و خودحق پنداری و منم منم ها با ما کاری کرد که به صلح با معاویه رسیدیم. اصلا همه ی تقصیرها گردن من، من رو اعدام کنید ولی بدانید مشکلی حل نمیشود. مشکل فقط با ایجاد وحدت و همدل شدن با رهبری انجام میشود پس از خودمان بگذریم و به خود دعوت نکنیم و همه حول رهبری یدواحده شویم. اگر چنین نشود و مسئول دنبال پرکردن ساعت کاری و رزومه سازی باشد و مردم دنبال مال اندوزی و طلا و دلار و این صف و آن صف و حزب اللهی ها هم یکدل نشوند و بزرگان وسط نیایند و ولی همچنان مظلوم و تنها بماند، یقین بدانیم بعد صلح با معاویه به تکرار عاشورا و آن اتفافات تلخ خواهیم رسید. امیدوارم تا دیر نشده بیدار شویم.
لطفاً بخونید👆
پَمْبه🌨️
این همه روزو ول کردن امشب عروسی گرفتن. همه ش تو مغزم تاب میخوره بعدا که دنبال منشأ مشکلاتشون تو زند
دیشبم سر و صدا بود از لحاظ موقعیت مکانی تو شهرمون رو مرز بین خود شهر و شهرکای اطراف شهرم. ینی می تونم بگم سمت چپ خونمون یه فرهنگه سمت راست خونمون یه فرهنگ دیگه😐😐😐😐
هدایت شده از عاشقان ماه
مهم نیست چه سنی باشی ی عروسک خرسی همیشه دختر درون خوشحال میکنه🥲✨️
قیافه ی اینو 💔❤️‍🩹
هدایت شده از ریح
بمرانی پلی کردم. نشستم گوشه حیاط، ذره‌ ذره‌ی این جارو حفظ می‌کنم و با چشمام ثبت می‌کنم. اگر واقعا قرار باشه که از اینجا بریم. کل خاطرات نوجوانیم رو اینجا جا میذارم. راهنمایی و وقتی که با نرگس و فاطمه کله خراب بودیم و شیطونی میکردیم. از مدرسه که میومدیم تا ساعت ۳ و ۴ عصر میموندیم تو حیاط و حرف میزدیم. وقتی دبیرستان رفتم و هرشب با زهرا اینجا قدم میزدیم. دانشجو شدیم و زهرا اینا از این مجتمع رفتن. ولی بازم میومد اینجا و باهم راه می‌رفتیم. زمان هایی که یه مسئله مهم پیش میومد سریع به زهرا و راحیل زنگ میزدم و میومدیم یکی از گوشه های همین حیاط جلسه میگرفتیم و بساط غیبت به راه بود. اینجا وقتی ناراحت بودم کمتر از دو دقیقه با خونه راحیل اینا فاصله داشتم. در رو که باز میکرد با گریه خودم رو پرت میکردم تو بغلش. اینجا دوچرخه سواری کردیم. اینجا یه درخت توت کاشتیم به اسم "باقر". با هر نگهبان جدیدی که میومد دوست میشدیم. شبای تابستون تو این حیاط چایی میخوردیم و شبای زمستون بستنی. تو روضه های این مجتمع ما بزرگ شدیم و قد کشیدیم. از الان میدونم که، خداحافظی از اینجا برام سخت ترین کار دنیا میشه. پس می‌خوام تا وقتی هستم. هرچقدرم هم که گرم باشه بیام بشینم اینجا و بچه هایی که بازی میکنن رو نگاه کنم.
راسش این گذری که تو داری تجربه میکنی، من دارم تو سن بیست و هفت تجربه می کنم .اونم گذر از دوران شیرین دهه ی بیستمه. وقتی حرف می زنی میبینم منم احساسم به دهه ی بیس سالگیم همینه. فکر می کنم می تونم خوب تمومش کنم و اجازه بدم فاطمه کمی استراحت کنه و بگه آره ، من پا گذاشتم به دوران جدیدم. از یه پل عبور کردم و آره دیگه پخته شدم تا حدودی
فقط باید این دوسال و خورده ای باقی مونده رو بلاخره یه کار موندگار بجا بذارم. باید کاری رو به ثمر برسونم و بگم این نتیجه ی دهه ی بیست منه. این خلاصه ی دهه ی بیست فاطمه ست
از محسن حججی خیلی ممنونم. از خدا خیلی ممنونم راسش بچه ها خیلی دلم میخواد درمورد اتفاقی که افتاد حرف بزنم چون دارم احساسات متناقضی رو تجربه می کنم و آدمی که سعی کرده بودم تا شب پنجشنبه ی آخر سال ساعت دو شب بسازم، به یکباره دوباره از هم گسیخته شد. امیدوارم زیارت پر ثمری رو داشته باشم و از هر زمانی الان بخاطر زیارتی که دارم می رم خوشحال ترم. می‌خوام خودمو پیدا کنم دوباره، نذارم هول و ولای اون اتفاق جونمو بخوره و روحمو آزار بده. کاش یه غریبه تو حرم پیدا کنم که بخاطر صحبت درمورد اون حادثه ناراحت نشه،غصه نخوره،و فقط بهم گوش بده و همراهی کنه و درساشو بهم بگه
به زینب گفتم حس تنهایی زیادی دارم. می دونین خسته شدم از پیگیری خسته شدم از دویدن و منتظر موندن و نشدن خسته م از انتظار داشتن از بقیه. ولی خب شاید بعد سفر قوی تر برگردم و قطعا باید همینطور بشه. از خدا می‌خوام قلبمو قوی کنه. قلب ضعیف نمیتونه راحت اعتماد کنه