یکی هست که خیلی دلتنگشم
و شاید ازم ناامید شده که خب حق داره
شاید اینکه دیگران الان دارن ناامیدم میکنن، بخاطر این باشه که منم بودن آدمایی که ناامیدشون کردم.دارم تاوان پس می دم
راسش بعد حادثه برا یسریا عزیزتر شدم و خب اون عزیزتر شدنه فقط همون چند باری بود که دیدمشون، که اونم اگه عید نبود نمیفهمیدن،چون حال زارمو دیدن و شک کردن و اکثرا فهمیدن چی شده،
تموم
خیالشون راحته که هنوز زندم.
من تو زندگیم بهتون احتیاج دارم، تاحالا بهش فکر کردین؟
من دو قدمی رفتن بودم،
هنوز از ماشین سوار شدن می ترسم،
من دیگه شماها رو ندارم تو زندگیم و بهم فکر نمیکنین تو زندگی روزمره تون و شما چی؟
یهو بعد شنیدنش تصورش کردین که وای چقد خدا رحمش کرد ؟ یهو حس کردین که اگه فلان می شد چی می شد؟
آره خدا عیدو به مادر پدر و خونواده ی من بخشید و رحمت بیکرانشو بهشون نشدن داد که اجازه نداد دوتا از بچه های مامانم اتفاقی براشون بیفته،
اما یه حقیقتی وجود داره که غیر قابل انکاره،
ما آدما آدما رو برای خودمون میخوایم ،
نه برای خودشون.
خلاص
شاید خیلیا بگن فاطمه تحملت پایینه،
راسش اثرات پیری نیس
من همیشه برونگرا بودم.
من همیشه در موردش حرف می زدم هرچی که بوده رو.
شاید چون الان دل مشغولی ای ندارم بنظر وقتم آزاد میاد و تلپم اینجا همه ش.
اما اونایی که واتساپ منو داشتن میدونن به طریق ملیح تری میومدم استوری می ذاشتم و استوریام هدفمند بود.
بچه ها بیاین قبول کنیم.
ماها گیج پِلای می ریم دور خودمون.
بیاین قبول کنیم که ما بعد از هیئت گم شدیم و دیگه ام پیدا نشدیم.
پَمْبه🌨️
✍ رهبری مظلوم و تنهاست.... دیروز صدای هل من ناصر رهبرم را برای چندمین بار شنیدم، اولین کاری که بر
اینو خوندین؟
همینو دارم می گم.
من بشخصه دارم اعلام می کنم که دارم دور خودم گیج می زنم و مث مورچه های قرمز بالدار رو زمین فقط دور خودم تاب میخورم
رفتیم دیدن خانم شهید خیزاب
بهش گفتم چه خطری از بیخ گوشم گذشت.
و بعدش داشتم فکر می کردم چرا اینطوری شد و خب راسش دیگه ناامید شده بودم از اینکه داستان تصویری شهیدو انجام بدم
شاید خدا میخواسته بمونم که تمومش کنم.
خانم شهید گفتن نه.تلنگر بوده برات.
خدا خواسته بهت بفهمونه بخوام انجام می دم هرچی که هستو.پس زود باش. هرکاری که میخوای بکنی رو زود انجام بده
عجله کن. وقتی نداری.
وقتی نداریم بچه ها
همیشه تو محرما میگن خدایا ما رو به محرم سال بعد برسون.
درکی ازش نداشتم واقعا ،فقط می گفتم آمین
اما امسال با تمام وجودم درکش کردم.
اونم منی که فک می کردم اررررره فاطمه تو هروقت خدا بخواد آماده ای که قدم بذاری تو زندگی بعد از جسمت.
خدا زد پس کله م گفت بچه تو چی می دونی؟ آماده ای؟ زارت
نگو پس ذهنم باور نداشتم خدا رو.
شب قدر که گفتن خدایا ما رو به قدر سال آینده برسون با تمام ذره ذره ی وجودم فهمیدم یعنی چی
فقط می خوام بگم تو همه ی این حال بدیا،
یادم رفته بود که یکی هست که چشمش به منه
ازت معذرت می خوام فاطمه
تمام نگفتنام برمیگشت به تو.
چون میدونم هرچیزی رو عمییییق می شی توش.
جوون ترین آدم اینجا تویی
سن شکوفاییته و یه گل قشنگی که روحو روان منو تازه نگه داشتی.
من بخاطر تو ادامه می دم.به خاطر چشمای قشنگت که اونجوری قرمز و اشکی میشه.
فاطمه
اگه اینا رو خوندی.
اصلا به این فکر نکن که اگه فلان می شد چی می شد.
اصلا مهم نیست فاطمه.
به آینده ای که میخوای تپش قدم بذاری فک کن.
به تعداد آدمایی که می تونی روشون تاثیر بذاری فک کن.
زندگیتو نورانی کن که بزرگسالی بی رحمیش خیلی زیاده
ها
اینم بگم
من همه تونو دوس دارم
من یه زمانی احساس دوس داشتن همه ی ادمای روی زمینو داشتم
این کرختیا و بی احساس نشون دادنام، بخاطر چیزاییه که نمیفهمم چی ان.
ولی همه تونو دوس دارم
پَمْبه🌨️
ها اینم بگم من همه تونو دوس دارم من یه زمانی احساس دوس داشتن همه ی ادمای روی زمینو داشتم این کرختی
جووووووون تو فقط منو دوست داشته باش ریزه میزه چی😍😍☺️🙊😇😁🥰