از چشم افتادن بنظرم آخرین مرحلهاست. این آخرین مرحله با دلخور بودن یا ناراحتی فرق داره، اين مرحله ناامید شدن از طرف مقابله، مرحلهی رها کردن. رها کردن اون آدم بدون لحظهای ناراحتی و پشیمونی. ویژگی خوب یا بدم اینه رفتارم با آدمهایی که از چشمم میوفتن هرگز تغییر نمیکنه. فقط دیگه نمیبینمشون، زنگ میزنن، پیام میدن، حتی جلوم میشینن اما من نمیبینمشون. اونا هرگز متوجه چیزی نمیشن و دقیقا خوبیش برای من و بدیش برای اونها همینه که متوجه هیچچیز نمیشن.
...:::@Paradox2:::...
اولین و آخرین پناه من در برابر مشکلات اجتماعی، سرزنشهای خانواده، قضاوتها، حرفها، دوست نداشته شدنها، اضافی بودنها، کافی نبودنها،نگاهها، آدمها، دوستیهای سَمی، بیحوصلگی، کلافگی، تنها بودن، بیهدف بودن، سردرگمی، تحقیر شدن، زمین خوردن، فراموش شدن،دغدغههای فکری برای آینده، بیپولی،بغض،تنفرم نسبت به خودم، احساس «نمیدونم چمه»، بیمعرفتی دیگران، و هر مشکل دیگهای موزیکه
...:::@Paradox2:::...
خیلی بده که هیچ جا واسه رفتن نداشته باشی، اینکه هیج جارو نداشته بهش پناه ببری، اینکه دیگه هیج جایی حس خونه بهت نده، اینکه سردرگم باشی، اینکه هیج جایی واسه فرار کردن بهش نداشته باشی منم الان تو اون نقطه ام انگار دیگه هیچ خونهای ندارم که وقتی از دنیا و ادماش خسته شدم برم بهش پناه ببرم انگار هیج جایی رو زمین ندارم اونم درست زمانی که به کسی به جز خودم نیاز دارم پناه ببرم.
...:::@Paradox2:::...