من
یه دایره توجه تو زندگیم دارم که هرکی توشه برام به شدت اهمیت داره و براش تمام تلاش و توجهمو میذارم و کنارشم.
ورود به این دایره سخته، اما خارج شدنش هیچ کاری نداره.
پس دیگه خودمو زیاد درگیر چرای رفتار بد دیگران نسبت به خودم یا عوض شدنشون نمی کنم، از حدشون بگذرن مجبورم راه خروج رو نشونشون بدم.
مشکلی با خلوت بودن زندگیم ندارم، فقط میخوام همونایی که هستن واقعی و درست باشن ، همین.
حس عجیبی دارم ،
چون همزمان یه شخصیتِ شاد
با یه روحِ غمگین
تو بدنم زندگی میکنن ...
بعضی وقتا وقتی یکی ازم میپرسه خوبی ؟ نمیتونم بگم نه نیستم ؛
چون حتما میپرسه چرا و من تعریفی برای حال بدم ندارم
فقط میدونم خوب نیستم
و حال دلم گرفتست
همون جوری ک مشخصه و باعث میشه ک این سوال ازم پرسیده بشه :)
یکی با چاقو نزدیکت میشه ولی طناب بسته شده به دست و پاتو باز میکنه،
یکی با یه شاخه گل نزدیکت میشه، ولی با خار گلش تنتو زخمی میکنه...
خیلی ها اون چیزی که نشونت میدن نیستن، پس تا زمانی که خود واقعیشونو ندیدی بهشون تکیه نکن.