چجوری اگہ اتفاقی سم بخوری
نگرانی میشی ودنبالہ یه پادزهر میگردی؟
گناهم همونکارو با روح ما میڪنہ
ڪہ سم با جسم ما میکنہ
پس گناه ڪہ ڪردی سریع
با توبہ اثره بدشو از بین ببر👊🏻
#رزق_امروزمون
#تلنگر
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹
╔══ ❅ೋ❅🌸❅ೋ❅ ══╗
@parastohae_ashegh313
╚══❅ ೋ❅🌸❅ೋ❅ ══╝
╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━
#پارت39
پوریای ولی
🌟ایرج گرائی🌟
مسابقات قهرمانی با شگاه ها در سال ۱۳۵۵بود.مقام اول مسابقات،هم جایزه نقدی می گرفت هم به انتخاب کشوری می رفت.ابراهیم در اوج آمادگی بود.هرکس یک مسابقه از او می دیداین مطلب را تایید می کرد.مربیان می گفتند:امسال در۷۴ کیلو کسی حریف ابراهیم نیست.
مسابقات شروع شد. ابراهیم همه را یکی یکی از پیش رو بر می داشت. باچهار کشتی که بر گزار کرد به نیمه نهائی رسید .کشتی هارا یا ضربه می کردیا با امتیاز بالا می بُرد.
به رفقایم گفتم:مطمئن باشید ، امسال یه کشتی گیر از باشگاه ما می ره تیم ملی. در دیدار نهائی یا اینکه حریفش خیلی مطرح بود ولی ابراهیم برنده شد. اوبا اقتداربه فینال رفت.
حریف پایانی او آقای "محمود .ک"بود.ایشانهمان سال قهرمان مسابقات ارتش های جهان شده بود.
🌷🌷🌷
╔═•♡🌸♡•════•♡❣♡•═╗
@parastohae_ashegh313
╚═•♡❣♡•════•♡🌸♡•═╝
4_5829946478256196195.mp3
5.12M
السلام علیک یا اباعبدالله💔🖤
لیلای منی!...
مجنونه تو ام...
#امام_حسین_ع
#محمدحسین_پویانفر
╔═•♡🌸♡•════•♡❣♡•═╗
@parastohae_ashegh313
╚═•♡❣♡•════•♡🌸♡•═╝
🍃اگہ شھادت بہ نوشتن اسم اڪانت و پروفایلبود...'
الان ڪلے شھید داشتیم''
ولے مشتے!
شھادت یِہپرواز عاشقانھست!🤞🏻♥️
#شهیدانہ🦋
@parastohae_ashegh313
#مرامشهدایے
🍃آقا حامد سال ها تو هیئت فاطمیه (سلام الله علیها ) طالقانی تبریز به عزاداری مشغول بود.
وقتی ایام #محرم می شد یکی از چرخ های مخصوص حمل باندها رو برای خودش بر میداشت و وظیفه حمل اون چرخ رو به عهده میگرفت.
🍃با عشق و علاقه خاصی هم این کار رو انجام می داد. وقتی #عاشورا می شد برای هیئت چهار هزار تا نهار میدادیم که حامد منتظر می شد همه کم کم برن... تا کار شستن دیگ ها رو شروع کنه... با گریه و حال عجیبی شروع به کار می کرد...
🍃بهش میگفتن آقا حامد شما #افسری و همه میشناسنتون بهتره بقیه این کارو انجام بدن. می گفت:
🌷 "اینجا یه جایی هست که اگه #سردارم باشی باید #شکسته شوی تا #بزرگ بشی"
و همینطور می گفت:
🌷"#شفا تو آخر مجلسه، آخر مجلسم شستن دیگ هاست و من از این دیگ ها #حاجتم رو خواهم گرفت"
که بالاخره این طور هم شد....💔
#شهیدحامدجوانے
#اللهمعجللولیکالفرجبحقزینبکبرے
┅═ೋ❅✿🍃🌷🍃✿❅ೋ═┅
@parastohae_ashegh313
┅═ೋ❅✿🍃🌷🍃✿❅ೋ═┅
┄═🌿🌹🌿═┄
💌 #شھـــــیدانه
#شهید_حاج_عبدالمهدی_مغفوری🌷
🏡 هر هفته توی خونه روضه داشتیم. وقتی آقا شروع می کرد به خوندن، تا اسم امام حسین می اومد حاجی رو می دیدی که اشکش جاری شده. حال عجیبی می شد با روضه امام حسین عليه السلام. انگار توی عالم دیگه ای سیر می کرد.
🏴 یه بار وسط روضه، مصطفی رفته بود بشینه رو پاش؛ متوجه بچه نشده بود، انگار ندیده بودش. گریه کنون اومد پیش من. گفت: «بابا منو دوست نداره. هر چی گفتم جوابم رو نداد.»
🔻روضه که تموم شد، گفتم: «حاجی، مصطفی این طوری می گه.» با تعجب گفت:«خدا شاهده نه من کسی رودیدم نه صدایی شنیدم.» از بس محو روضه بود.
🗯راوی: همسر شهید
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹
╔═ ❅ೋ❅🌸❅ೋ☆ ═╗
@parastohae_ashegh313
╚═❅ ೋ❅🌸❅ೋ❅═╝
╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━
~🍃🌸∞
#ڪلامشهدا
🌸 براے شهادت و رفتن تلاش نڪنید
براے #رضاےخدا ڪار ڪنید و بگویید:
🍃 خداوندا، نه براے #بهشت، نه براے #شهادت
اگر تو ما را در #جهنمت بیندازے،
ولے از ما #راضے باشے براے ما کافےست
#شهیدعلےچیتسازان
#اللهمعجللولیڪالفرج
┅═ೋ❅✿🍃🌸🍃✿❅ೋ═┅
@parastohae_ashegh313
┅═ೋ❅✿🍃🌸🍃✿❅ೋ═┅
#مولایمن
🥀بی فایده ست روضه و ماتم بدون شما
بی فایده ست اشک دمادم بدون شما...
🥀ای منتقم.... جان عمو جانتان بیا
بی فایده ست ماه محرم بدون شما...
چنگی به دل نمیزند آقای غصه دار
بیرق ،علم، سیاهی و پرچم بدون شما...
#العجلمولایغریبم
تعجیل در فرج مولایمان صلوات
#شبتونمهدوی
@parastohae_ashegh313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖤یكباره دلم گفت
💚كه بنویس كلامی
🖤دروصف بلند مرتبه
💚و شاه مقامی
🖤دستی به روی سینه نهادم
💚ونوشتم
🖤از من به
💚حسین بن علی علیه السلام
🖤عرض سلامی
💚اَلسلامُ علی الحُسین
❤️وعلی علی بن الحُسین
💙وَعلی اُولاد الـحسین
💚وعَلی اصحاب الحسین
#صبحوعاقبتتونشهدایے
#اللهمعجللولیکالفرجبحقعلے
┅═ೋ❅✿❤️✿❅ೋ═┅
@parastohae_ashegh313
┅═ೋ❅✿❤️✿❅ೋ═┅
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
#پارت39 پوریای ولی 🌟ایرج گرائی🌟 مسابقات قهرمانی با شگاه ها در سال ۱۳۵۵بود.مقام اول مسابقات،هم جایزه
#پارت40
پوریای ولی
🌟ایرج گرائی🌟
قبل از شروع فینال رفتم پیش ابراهیم توی رختکن وگفتم من مسابقه های حریفت رو دیدم. خیلی ضعیفه، فقط ابرام جون، تو رو خدا دقت کن. خوی کشتی بگیر، من مطمئنم امسال برا تیم ملی انتخاب می شی.
مربی، آخرین توصیه هارا به ابراهیم گوشزد می کرد. درحالی که ابراهیم بند های کفشش را می بست. بعد باهم به سمت تشک رفتند.
🥀🥀🥀
من سریع رفتم بین تماشگرها نشستم. ابراهیم روی تشک رفت. حریف ابراهیم هم وارد شد.هنوز داور نیامده بود.ابراهیم جلو رفت وبا لبخندبه حریفش سلام کرد ودست داد.
حریف او چیزی گفت که متوجه نشدم. اما ابراهیم سرش را به علامت تائید تکان داد. بعد هم حریف او جائی را دربالای سالن بین تماشگرها به اونشان داد! من هم برگشتم ونگاه کردم. دیدم پیرزنی تنها، تسبیح به دست، بالای سکو ها نشسته.
نفهمیدم چه گفتند وچه شد. انا تب
ابراهیم خیلی بد کشتی را شروع کرد.همه اش دفاع می کرد. بیچاره مربی ابراهیم، اینقدر داد زد وراهنمائی کرد که صدایش گرفت. ابراهیم انگار چیزی از فریاد های مربی وحتی داد زدن های من را نمی شنید. فقط وقت را تلف می کرد!
🌷🌷🌷
@parastohae_ashegh313
اگر تو هر ڪارے
حڪمت خدا رو در نظر بگیریم،
دیگہ ناراحت نمےشیم...!((:
#شھیدمحمدحسینمحمدخانے
#شهیدانہ♥
@parastohae_ashegh313