eitaa logo
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
1.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
3.6هزار ویدیو
38 فایل
•❤️|شـهیـد ســید مــرتـضـے آویـنــے: در عالمـ رازےاست کہ جز بـہ بهـای خــون فـــــاش نمـیشـود.💖 ایــنــجــا⇦ 『قـطـعـہ‌اےاز بـهشـ😍ــت』 『شـهـدای گمنـام』(زندگی به سبـ💚ــڪ شهـدا) 🌹°تخریب چی ڪانال ☜ @Khomool2 🌹°بیسیم چی ڪانال ☜ @Hasibaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
✨☘✨ مادرشهیددهقان: محمدرضا بہ دوچیز خیلے بود و ‼️ قبل ازرفتن بہ سوریہ هم موهاشو هم موتورشو بہ دوستش بدون هیچ وابستگے رفت ☘ ♡بچه‌هایِ‌آسمان ─┅═✨☘✨═┅─ @parastohae_ashegh313 ─┅═✨☘✨═┅─
∞🌸🍃‌ همسر شهید نقل می‌کنند: 🌸 یک روز وحید ناراحت از سر کار به خانه آمد و مستقیم به آشپزخانه رفت و وسایل را جدا می‌کرد؛ نصف وسایل را برداشت. بهش گفتم: «وحید این وسایل را چه‌کار میخواهی بکنی؟» گفت: 🍃 «دوستم تازه ازدواج کرده، در منزلشان هیچی ندارند. از لوازم منزل، آنهایی که از نظرم اضافه است را جمع کردم تا به آنها بدهم.» 🌸 در آن مدتی که در بندرعباس بودند، این کار وحید سه‌مرتبه تکرار شد. حتی موتورش را به یکی از دوستانش بخشید تا دوستش و همسرش به گردش بروند و زندگی مشترک‌شان نابود نشود. ╔══ ❅ೋ❅🍃🌸🍃❅ೋ❅ ══╗ @parastohae_ashegh313 ╚══❅ ೋ❅🍃🌸🍃❅ೋ❅ ══╝
🍃آقا حامد سال ها تو هیئت فاطمیه (سلام الله علیها ) طالقانی تبریز به عزاداری مشغول بود. وقتی ایام می شد یکی از چرخ های مخصوص حمل باندها رو برای خودش بر میداشت و وظیفه حمل اون چرخ رو به عهده می‌گرفت. 🍃با عشق و علاقه خاصی هم این کار رو انجام می داد. وقتی می شد برای هیئت چهار هزار تا نهار میدادیم که حامد منتظر می شد همه کم کم برن... تا کار شستن دیگ ها رو شروع کنه... با گریه و حال عجیبی شروع به کار می کرد... 🍃بهش میگفتن آقا حامد شما و همه میشناسنتون بهتره بقیه این کارو انجام بدن. می گفت: 🌷 "اینجا یه جایی هست که اگه باشی باید شوی تا بشی" و همینطور می گفت: 🌷" تو آخر مجلسه، آخر مجلسم شستن دیگ هاست و من از این دیگ ها رو خواهم گرفت" که بالاخره این طور هم شد....💔 ┅═ೋ❅✿🍃🌷🍃✿❅ೋ═┅ @parastohae_ashegh313 ┅═ೋ❅✿🍃🌷🍃✿❅ೋ═┅
☘✨🕊 ☘ یک سینی گذاشته بودیم وسط، حلقه زده بودیم دورش. داشتیم جمعیتی غذا می‌خوردیم که حاجی سلیمانی هم آمد. جا باز کردیم نشست. لقمه به لقمه با ما از همان سینی غذا برداشت و خورد. کنار سینی یک بطری کوچک آب معدنی بود. تا نیمه آب داشت. بطری را برداشت. 🌷 درش را باز کرد و تا جرعه آخر خورد. انگار نه انگار که یکی قبلا از آن خورده. ما بودیم ، 🌷 حاجی هم مان ، همه کنار هم یک نوع غذا خوردیم ؛ عرب‌و‌عجم،‌ رزمنده‌وفرمانده 📚 سلیمانی عزیز شهیدحاج‌قاسم‌سلیمانی اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج‌بحق‌زینب‌کبرے ┅═ೋ❅✿🌷✿❅ೋ═┅ @parastohae_ashegh313 ┅═ೋ❅✿🌷✿❅ೋ═┅
❄️ در ساختمان دخانیات بودیم، شهر سقز، زمستان ۱۳۵۹. نزدیک سحر همه بیدار می شدند، همه هم نماز شب می خواندند. اما همیشه چند نفر زودتر بیدار می شدند، آب گرم می کردند برای بقیه، خودشان ولی بیرون از آسایشگاه، با آب سرد وضو می گرفتند. ❄️ قطره های آب تا می رسید به زمین،یخ می زد. همان ها نماز شان را هم توی آسایشگاه نمی خواندند. هر کدام شان یک پتو می انداختند روی سرشان، می رفتند بیرون. 🌔 توی تاریکی شب، به ردیف و پشت سر هم ، کنار دیوار آسایشگاه می استادند به نماز. یکی از آن چند نفر بود؛ او همان پتو را هم روی سرش نمی انداخت. 📚 ساڪنان ملك اعظم شهیدمحمودڪاوه ┅═ೋ❅✿🌖✿❅ೋ═┅ @parastohae_ashegh313 ┅═ೋ❅✿🌖✿❅ೋ═┅
🌹پای راستش قبل از این در جبهه گیلانغرب از قسمت بالای زانو قطع شده بود ، بطوری که حتی امکان استفاده از پای مصنوعی هم نداشت، ولی دوباره به جبهه برگشت و هم پای رزمندگان در عملیات ها شرکت می‌‌‌‌کرد!! 🌹نیز در صحنه ای که نارنجک ضامن خارج شده می توانست جان عده ای از رزمنده ها را به خطر اندازد، با ایثار و فداکاری خود، نارنجک در حال انفجار را قاپید تا آسیبی به دیگران نرسد. نارنجک در دستانش منفجر شد و بر اثر همین، دست راست او از مچ قطع شد و در دست چپ هم فقط دو انگشت پیروزی برایش باقی ماند. @parastohae_ashegh313
🍀 هرچه از اخلاقش بگويم كم است، بسيار مهربان بود در مدت كوتاه زندگي با هم بحثي نداشتيم، هميشه مرا مهديه‌ خانم صدا مي‌كرد، حنانه را خيلي دوست داشت وقتي قصد رفتن داشت صداي لالايي‌اش را ضبط كرد و گفت در نبودم صدايم را براي حنانه بگذار تا با صداي من بخوابد. 🌹 در اجتماع هم بسيار فعال و شبيه‌خوان روز عاشورا بود، هميشه از شهدا حرف مي‌زد و يادواره شهدا و بنر شهدا را خودش كار مي‌كرد. مدافع حرم @parastohae_ashegh313