eitaa logo
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
1.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
3.6هزار ویدیو
38 فایل
•❤️|شـهیـد ســید مــرتـضـے آویـنــے: در عالمـ رازےاست کہ جز بـہ بهـای خــون فـــــاش نمـیشـود.💖 ایــنــجــا⇦ 『قـطـعـہ‌اےاز بـهشـ😍ــت』 『شـهـدای گمنـام』(زندگی به سبـ💚ــڪ شهـدا) 🌹°تخریب چی ڪانال ☜ @Khomool2 🌹°بیسیم چی ڪانال ☜ @Hasibaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
هم لقمہ بودند همسفره بودند همـدل و همراه صمیمے و شفاف ... چقدر دلزده ایـم از تجملات دنیـوی ... گاهی نگاهمان کنید... 🌹🍃 وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ @parastohae_ashegh313
برای افطار آش بار گذاشته بودم، حسین از آش، خیلی خوشش می آمد، اصلاً بدون او، خوردن آش برای من و دخترانم، لطفی نداشت. دمدمای افطار بود که رســید. ســعی می کرد خســتگی اش را پنهان کند و خودش را ســرحال نشــان بدهد. پرســیدم: «چه خبر از پروژه؟» و طوری پرســیدم که انگار می دانم پروژه چیه یا کجاســت. بویِ آش را بهانه و ســر شــوخی را باز کرد و گفت: «اون قدر گرم کار بودم که گذر زمان رو احساس نمی کردم. مسلحین نزدیکمون بودن و بوی انفجارها، برام ســرگیجه آورده بود که یه دفعه بوی آشــنایی به مشــامم رســید. بویِ آش سالار بود که از هفت تا کوچه اون طرف تر می اومد و مسلحین رو هم منگ و حیرون کرده بود درگیری رو نصف و نیمه گذاشتن و رفتن.» من که در این اوضاع و احوال انتظار چنین روحیه ای را از حسین داشتم، شاد خندیــدم. امــا معمــای پــروژه برایم پیچیده تر شــد. پروژه هرچــه بود، بوی خطر از آن می آمد. زهرا و ســارا هم که در حال پهن کردن ســفرۀ افطار بودند از این فرصت اســتفاده کردند، پا شــدند رفتند دو طرف پدرشــان نشســتند و گفتند: «بابا، اینجا، ما اصلاً احساس غربت نمی کنیم، امّا خیلی نگران شماییم.» 🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀 @parastohae_ashegh313
شاید این احساس نگرانی تأثیر خاطره ای بود که امین به نقل از ابوحاتم دربارۀ رفتن حســین به کِفِریا گفته بود. حســین قاشــقش را که جلوی دهانش معطل مانده بود، توی دهان گذاشــت و گفت: «امّا من شــما رو ســپردم به خدا و اصلاً نگرانتــون نیســتم چــون ایــن جنگ رو ادامۀ عملیــات الی بیت المقدس می دونم. ما خودمون رو توی این راه به خدا سپردیم!» زهرا ســادگی کرد و حرف شــوهرش را لو داد: «اما برای آزادســازی خرمشــهر در کنار شــما، محمود شــهبازی بود. همت بود، وزوایی بود. خودتون تو ســفر راهیان نــور کــه بــا هــم بــه خوزســتان رفتیــم، می گفتید که 41 شــب از کارون تــا روی جاده اســفالت اهواز ـخرمشــهر با یه گروه برای شناســایی می رفتید، امّا اینجا تک وتنها به شناسایی...!» حســین گرهــی تــوی ابروهایش انداخت. می دانســت کســی غیــر از ابوحاتم از رفتن به شناسایی خبر نداشته و زیرچشمی نگاهی به امین کرد و با زیرکی ای که داشت، فهمید که ابوحاتم برای امین ماجرا را گفته و امین برای ما. به امین حرفــی نــزد و ســر چرخانــد ســمت زهــرا و گفــت: «حرفات بوی برگشــتن به ایران می ده، نمی خوای که خانم رو تنها بذاری، می خوای؟!» زهرا که خوب حرف پدرش را درک کرده بود و جدیت او را در کار می شناخت، دســت هایش را شــانه وار کشــید توی محاســن سپید پدرش و با مهربانی گفت: «بابا، هرجا که بری، باهات میام، خیالت راحت باشه.» 🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀 @parastohae_ashegh313
☘ آیت الله آشتیانی (ره) : 🌷از قرائت قـرآن همه روزه و لو چند آیـه غفلت نکنید ، که موجب سعادت دنیـا و نجات آخـــرت است. @parastohae_ashegh313
.... 🌷 کنار خیابان داشتم با ابراهیم صحبت می‌کردم، یکهو دیدم صورتش سرخ شد. رد نگاهش را دنبال کردم، یک زن بدحجاب کنار کیوسک تلفن ایستاده بود. ابراهیم با ناراحتی رویش را برگرداند با همان ناراحتی هم گفت: غیرت شوهرش کجا رفته؟! غیرت پدرش کجا رفته؟! غیرت برادرش کجا رفته؟! 🥀....رو کرد به آسمان با حالی پریشان گفت: خدایا تو خودت شاهد باش که ما حاضر نیستیم چنین صحنه‌های خلاف دینی را در این مملکت ببینیم. مبادا به خاطر این‌ها به ما غضب کنی و بلاهای خودت را بر سر ما نازل کنی! 🌹خاطره اى به ياد شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر @parastohae_ashegh313
💌 فرازی از مدافع حرم 🌹 دوستان عزیز شما را قسم به خدا که راه امام حسین علیه السلام را که راه عاقبت به خیری و مهمترین کار است ادامه دهید. ❤️ حسین گونه زندگی کنید که تمام عاقبت به خیری را در همین راه است و همیشه یاد و خاطره شهدا را زنده نگه دارید چون شهدا همیشه زنده اند و من وجود انها را در زندگی خود همیشه احساس میکردم. 🎉 @parastohae_ashegh313
فرشتگان از خداوند پرسیدند: خدایا تو که بشر را آنقدر دوست داری!! چرا غم را آفریدی ؟؟؟ خداوندفرمود : غم را به خاطر خودم آفریدم ! چون این مخلوق من تاغمگین نباشد به يادخالقش نمى افتد..💔 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @parastohae_ashegh313
🔗
میگن وسط یه عملیات ،
یهو دیدن حاج قاسم دارن میرن..!
گفتن: حاجی کجا میری؟! 
ماموریت داریم!
حاج قاسم فرمودن: 
📌ماموریتی مهم تر
از نماز نداریم..! (: @parastohae_ashegh313
🎧 کتاب صوتی : ✍ نویسنده : فاطمه عابدی 📚 ناشر : ✨ موضوع : شیرزنان ایرانی در نقش پرستار و امدادگر در جبهه‌ی رزم یا پشت جبهه 🎙راویان : فرشته آلوسی، فریبا كرمی، نسا جابرابن انصاری، آرام چراغی، ثریا لشكری آزاد، صاحبه عظیمی، مهدیه فدایی 🖇 قالب : روایی 🎬 تولید شده در پایگاه گویای_ایران صدا @parastohae_ashegh313