رسمش نبود عاشق کنی ، اما نمانی پای من
مرهم که نه ! زخم شوی ، برتک تکِ اعضای من . .
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم
خواستی دل نبری ، تا به تو عادت نکنم ..
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
هرکسی از عشق با خود یادگاری میبرد
آنچه من بردم تنی بیروح و روحی بیتن است
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
آنکه میگفت ، منم بهرِ تو غم خوارترین ؛
چه دل آزارترین شد ، چه دل آزار ترین ..
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
درد دارد كه خودت علتِ لبخند شوی
و دلت در همه حالات پُر از غم باشد ..
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
گفتنی نیست ولی بی تو کماکان در من نفسی هست دلی هست ولی جانی نیست ..
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
از زمستان تا تهِ مرداد با یادت گذشت ؛
آمدم کم کم فراموشت کنم ، پاییز شد !
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
لحظهی بغض نشد حفظ کنم چشمم را
در دلِ ابر نگهداری باران سخت است..!
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
رفته ای اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز ، فردا بیشتر ..
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -