هدایت شده از ••پاࢪادوڪس••
مامانم منو از خواب بلند کرده میکه برو صبونه پایین
میگم نمیخوام خوابم میاد
میگه نسکافه داره ها
هلک هلک چهار طبقه رفتم پایین فقط بخاطر اون نسکافه رفتم دیدم اصن نسکافه نداره اونی که مامانم نسکافه دیده شکلات بوده کنار آب پرتقال😐
کارد میزدی خونم در نمی اومد
هدایت شده از ••پاࢪادوڪس••
چهار صبح رفتم حرم
ولی واقعا اونجور که فکر میکردم خلوت نبود
هدایت شده از ••پاࢪادوڪس••
بعد نماز رفتیم یه گوشه نشستیم من خواب آلود بودم.
یه گوشه مچاله شدم سرمو گذاشتم زمین
شاید پنج دقیقم چشمام بسته نشد ولی انقدر آرامش بهم تزریق شد که انگار یه روزو تو پر قو خواب بودم..
اون چراعای قرمز
صدای قاری قرآن که از بلند گوها میومد
مردم که میرفتن و میومدن..
این چند روز فقط یه چیزو با خودم میگم
کاش زمان متوقف میشد!