یه روز زنگ تفریح مثل ژله آب رفته پخش شده بودم زمین
مریم و ماری میخواستن راه برن من کف زمین بودم نمیتونستن تنهام بذارن هی میگفتن بلند شو گفتم ولم کنید برید. تنهام بذارید و بلاح بلاح بلاح
حالم خوب نبود
درحال زاریدن بودم که مریم ساندویچشو داد به من
خودم
بعدش داشتم وسط حیاط میرقصیدم😂
مریم میگفت اگر انقدر خوراکی حالتو خوب میکنه زودتر بهت میدادم
#توگفتی
https://eitaa.com/pardox3/1393 دلم برا ماری بین دوتاe وpمیسوزه😂🤌اونم شلوغ ترین تایپا بنده خدا فک کنم آسایش نداره😂
- نه..
مریم بچه واقعا خوبیه،حتی میتونم بگم ماری بیشتر پتانسیل اذیت کردن داره تا مریم.
ولی فقط منم که اون دوتا باید بخاطرش سر به بیابون بذارن😈
#توگفتی
https://eitaa.com/pardox3/1392 آخه من همیشه تصورم از دوازدهمیا یه مشت مغروره که فک کردن چون داره 18 سالشون میشه از دماغ فیل افتادن و با هیچ***حرف نمیزنن،بعد تو انقددد تو چنلت فک میزنی که نگو😂😂😂
- 😂حالا من از دماغ فیل نیافتادم و و توهم خود شاخ پنداری هم ندارم ولی به اینجام نگاه نکن،تو مدرسه واقعا کسی نزدیکم نمیاد چون قیافم همیشه مثل برج زهرمار میمونه😂
گفتم؟یکی از بچه های مدرسه بعد چند ماه که نزدیک شده بودیم بهم میگفت چقدر اسکلی .از دور من میدیدمت فکر میکردم از این بچه مغرورای سگ اعصابی جرعت نمیکردم بیام جلو😂