eitaa logo
- پاࢪادوکـس -
100 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
274 ویدیو
15 فایل
[☕️📚] - مایل به صحبت؟ https://daigo.ir/secret/8735521 ~ - Tel| https://t.me/+PPfgvHNp1VQ5MDg0 . - آدرسِ لدورا شاپـمون: https://eitaa.com/drledora
مشاهده در ایتا
دانلود
نظرت راجب isfj ها چیه
هدایت شده از ••پاࢪادوڪس••
ساحل Isfj ها رو می‌شناسی؟ میشه یه خلاصه کلی ازشون بگی - اوم.. اگر بخوام به یه کارکتر تشبیهشون کنم میشن پرستار! مهربونن و در عین حال منطقی. خیلی خیلی به دوستاشون اهمیت میدن. زندگیشون رو نظمه ولی برای تویی که مثلا پی باشی میتونن شلم کنن. شاید حرفی نزنن ولی از درون خیلی نگرانتن(نگرانو میتونی هر چیزی معنی کنی) در کل آدمای مهربون و با فکری هستن مثل یه پرستار. اما وقتی عصبانی بشن،خیلی سخته که بتونی آرومشون کنی.
چرا بعضیا رو ریمو کردی - Idk مغزم گفت
با کلافگی کانال های تلویزیون را جا به جا میکرد. نگاهم را به نگاه آشفته‌اش دوخته بودم؛ آشفته بود! خیلی آشفته.. هیچوقت او را اینگونه ندیده بودم.. خدای مهربان من! چگونه میتوانی دلبرکِ بی‌گناه من را عذاب دهی؟ آخر من چگونه تماشاگرِ عذاب کشیدنِ جانم باشم؟(: در همین فکرها بودم که با صدای پرت شدن چیزی به خودم آمدم! صدای کنترل تلویزیون بود که از وسط دو نیم شده بود! لعنتی هماهنگی خاصی با قلبم داشت...💔 بلند شدم و به طرفش رفتم و دستم را روی دستان لطیفش گذاشتم؛ میلرزیدند! قلبم داشت از شدت غمی که تحمل میکرد، له میشد. خم شدم و چشمان خیسش را بوسیدم. از من روی گرداند و با دستش آرام به عقب هولم داد... میدانستم احساس شرمندگی میکند از اینکه نمیتواند یک آدم عادی باشد. اما من دوست نداشتم او عادی باشد؛ من او را با تمام نقص هایش دوست داشتم... ناگهان صدای گریه فرزندمان بلند شد. سریع از جایش بلند شد اما من سریعتر جلویش ایستادم و با فشار روی شانه هایش سرجایش نشاندم. بهت زده و با بغض به چشمانم زل زده بود. نگاهم را دزدیدم... - خودم میرم میارمش اینجا. + هنوز انقدر فلج نشدم که نتونم تا اتاق بچم برم! - ولی دکتر گفت فعلا نباید زیاد راه بری! + دکتر غلط کرد با... چندلحظه سکوت حاکم خانه شد! اما به دل نگرفتم. میدانستم حرف هایش دست خودش نیست! سکوت را شکستم و گفتم: - اره من غلط کردم. غلط کردم که.. با هق هق گفت.. +که با یه زن مریض ازدواج کردی آره؟ بی توجه به حرفش به سمت اشپزخانه رفتم و درحالی که شیر درست میکردم گفتم غلط کردم که اجازه دادم بچه دار بشیم بااینکه میدونستم ممکنه برات بد باشه! این رو گفتم و به سمت اتاق بچه دویدم. گریه هایش به جیغ تبدیل شده بود. بغلش کردم و شیر را دهانش گذاشتم و مشغول تماشا کردنش شدم. شبیه دلبرم بود! خانه پر شده بود از صدای میک زدنش.. چند دقیقه ای گذشت که صدام زد: گفتی میارمش پیشت! درحالی که بچه تو بغلم بود از اتاق رفتم بیرون و با شیطنت گفتم عجب چیزی ساختم! میبینی چقدر خوشگله؟؟
بقیه داشت؟
https://eitaa.com/pardox3/3766 و هنگامی که عقده‌هایشان را در ناشناس خالی میکنند، لینک را حذف بنما🤝🚶 - دیگه عادی شده
د لستو با چی بازی کردی؟ - با حسرت
https://eitaa.com/pardox3/3763 دقیقا منممم. هر کی یه افکاری داره و واقعا قشنگ نیست اینجوری به ساحل میگید.. :) - شما حرص نخور ممبر
چرا مدیر مدرسه ما خودش گف نیاید؟ هیچیم شبی ادمیزادا نیی... - نم
دوستای گلم ما عین ۳۰ نفرمون میریم مدرسه و گاز نزدن.اوکی؟ اتفاقا رشتمونم معارفه.پس ببندین.اصن واقعا چرا باید به مدرسه رفتن یا نرفتن هم کاری داشته باشیم؟ بکشیم بیرون.! - خیلی جاها اینطوریه واقعا
https://eitaa.com/11810832/1336 اسم انیمه اش چیه؟! - Black Butler اگ درست نوشته باشم
واسه اولین باره که ناشناس میدممم و میشه اینو جواب بدی؟ رابطه ی Infp و Enfj - خیلی از Enfj ها سر رشته ای ندارم اگر چیزی توی کانال ام بی تی آی پیدا کردم واست میفرستم