من و عمم سر اینکه دوتامون میخوایم یه جا بخوابیم دعوا کردبیم و الان در حالی که بهم گره خوردیم دوتایی روی اون یه تیکه جا خوابیدم و هیچکس خاضر نیست تسلیم شه.
بعد که تموم شد طبقه بالا گوشه ترین جای ممکن نشستیم
یهو دیدم یه دختره داشت میومد جلو نگاهش به من افتاد گفت عه تو