هدایت شده از حیرت؛🪻
#ناشناس:
یادش بخیر
ی تیتاب خوران بود
ی زینب که هروقت نت داشت گروه پاره میکرد
ی صدف که خیلی مودبانه میومد و با فوش میرفت
ی همتا که وقتی میومد از خنده پاره میشدیم
ی جودی که در حین جدیت ته فان بازی بود
ی ساحل که با اومدنش همه سکته میزدن
ی معصومه که دستیار همتا و جودی بود
ی ویان که با گریه و زاری میومد با لبخند میرفت
ی حانیه که مادر همه بود و همه ازش حرف شنوی داشتن
ولی کم کم این اکیپ آلوده شد
شد
شد
شد
دیگه تموم شد
ولی خاطرش تو ذهنا خاک خورده هست
ما ز یاران چشم یاری داشتیم :)
1402/1/9 00:55:57
مهسا باید یه فرقی با بقیه داشته باشی؟
من جدا نیاز دارم ویس چت بذارم ولی اینکه شنونده باشی تاثیری ندارهT-T
هدایت شده از سقود
ببین ما دو تا موضوع خاصی برای گفتن نداریم واقعا عین بز سکوت میکنیم فقط