هر وقت از مدرسه میومدم خونه داداشم میگفت مواظب باش پاتو کجا میذاری گردو مین گذاشته:)
فندوق ازش خوشش نمیومد
حسوده..خیلی
هر وقت دو تاشون باهم تو اتاقم بودم فندوق بهش نوک میزد و گردو مظلوم فرار میکرد
من خیلی رو رفتارای فندوق کنکاش کردم
اگر تایپ داشت قطعا یه Estp بود
خیلی یاد خودم میندازتم
دوست داشتن فندوق مثل خودمه
همیشه اذیت میکنه کسایی که دوسشون داره
مثل خودم که دستمو گاز میگیره سرشو میچسبونه به انگشتم تا بهم بگه دلم میخواد سرمو ناز کنی..
اوایل گردو رو نوک میزد
ولی یه روز..
که حال فندوق خوب نبود و مریض شده بود
دوتاشون روی زمین کنارم بودن
فندوق هی گردو رو نگاه میکرد که دیدم آروم آروم داره یپره پیشش
برام جای تعجب داشت چون گردو فرار نکرد
رفت جلو و آروم نوکشو زد به نوک گردو
دوباره یاد خودم افتادم؛وقتایی که احساساتم منو درگیر خودشون میکردن و سافت میشدم..
گردو فقط نگاش کرد.فندوقم کنارش پراش باز کرد و کنارش نشست
دلم تنگ شده..
فندوق دیگه گردو نداره:)
کاش خودش میمرد..
من دلم از این آتیش گرفته که بابام گذاشتتش تو فضای باز خونمون تا یکم بازی کنه
ولی کلاغ اومده سرشو از بدنش جدا کرد:)
#توگفتی
https://eitaa.com/pardox3/4141 دیگه لازم نبود بعد اب "و" بزاری چون برای اب، ُ گذاشتی. داداش گفتم ک اول فارسیتو تکمیل کن بعد برو سراغ ***یسی
اگر از این 300 نفر 280 نفرشون آدمایی مثل تو باشن از اعماق قلبم خوشحال میشم که زود تر لفت بدن.