اون رفت من تا 9 بیرون بودم آهنگ گوش میدادم تو پارک و خیابون قدم میزدم تا آخرش رفتم خونه.
از خونه اومدم رفتم خونه داییم اینا با اونا یکم حرف زدم منتظر شدم پسرداییم بیاد از کلاس که با هم ایکس باکس بازی کنیم.
تا الان که جای ترسناک بازی بود گفتیم شب خواب بد میبینیم اومدم خونمون فردا بازی کنم.