اگر میگفتم سال بعدی وجود داره غمم کمتر بود.میگفتم عیب نداره امسال طلبیده نشدی،امسالم باید بری پیاده روی جامونده ها ولی سال بعد هست!من که میدونم بابام سال بعدم نمیبرتم..سال بعد سخت تر و گرم تره. میدونم بازم بهونه شرایط سختو میاره.
امام حسین میشنوی گریه هامو؟ازت دلگیرم!دلگیر.که میبینی دلم خونه و نگاهم نمیکنی.
امروز یه دختره تو مسجد بود میگفت خواهرم و بابام رفتن.بابام هرچقدر اصرار کرد بیا بریم اربعین گفتم نمیخوام برید من حال ندارم.این حرفاش مثل خنجر بود تو قلبم.گفتم خداجون حکمتتو شکر.یکی شرایط براش محیاست ناز میکنه.یکی هم مثل من خودشو به آب و آتیش میزنه ولی امام حسین نمیخردش..
یکسالِ پیش چنین شبی اختلافات انتخاباتی توی عراق رخ داده بود و مرزارو بسته بودن.ما نجف بودیم داغدار از اینکه بدون دیدن بین الحرمین و ضریح شیش گوشه،قراره برگردیم مهران.