اونجا که بودم میگفتم خب مثلا چرا باید از لیوان آب مچاله شده ای که توی دستمه چون سطل آشغال پیدا نکردم عکس بگیرم؟
بعد الان که ایرانم میگم کاش حتی از خاکِ خیابونای بین الحرمینم عکس داشتم و رفع دلتنگی میکردم.
- Paradox -
این سفر باورتون میشه یه جوری یهویی شد که باورمون نشده بود خودِ امام حسین دعوتمون کرده؟
یه روز خیلی رندوم یه گوشی زنگ میخوره یه مکالمه ای صورت میگیره فردا صبح هممون نشستیم تو ماشین به سمت لب مرز.
همینقدر یهویی!
داداشم زنگ زد گفت فلان جاییم. پیداشون نگرفتم خانوما پیشِ من بودن.
بهش گفتم لوکیشن بفرست.
فرستاد و بلد مسیر رو از کوچه پس کوچه های باریک و خلوت خیابونای بین الحرمین بهمون نشون داد.