#ناشناس
من از وقتی دهمبودی دارمت یا تابستونی ک میرفتیم ۱۱
دقیق یادم نیس این بخشو😂
- فکر کنم تابستونِ یازدهم بود که کتابامو گرفته بودم و از کتاب روانشناسیم خیلی ذوق کرده بودم؟
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/14590
واقعا هم کسی بودااا
الانش رو نگاه نکن چهار تا ممبر میاد پراش میریزه 😂😂 اون موقع خودش ممبر فرستنده بود برای بقیه
ملت سر و دست میشکوندن که با ساحل دوست شن خانومم محل سگ به غریبه ها نمیداد 😂
- جرر🤣🤣
#ناشناس
کل دبیرستانو تنها ترین و گوشه گیر ترین آدمیزاد اون مدرسه بودم به معنای واقعی کلمه از دیوار صدا میومد از من نه سال آخر تایمی که صبحونه میارن بچه ها تو حیاط میخورنا مثل همیشه یه گوشه نشسته بودم داشتم تو دفترم از حس و حالم مینوشتم یهو یکی از دخترا اومد گفت میتونم کنارت بشینم ؟ نشست و یکم حرف زدیم در این حد که بدونیم اسمامون چیه و کلاسمون کجاست آخرش گفت زنگ بعدی میاد دنبالم
اونجا تازه سرم یه جرقه زد که چجور این همه سال بدون دوست و رفیق دووم آوردی ؟
- :)))
من دوستام از اهمیتی که به خانوم ام میدادم خوششون نمیاومد و به طبع دوستای اونم از من.
زنگای تفریح برای اینکه بتونیم باهم باشیم مجبورا با دوستام نمیرفتم و میرفتم یه گوشه رو زمین میشستم و کتاب میخوندم تا اون بیاد؛ یه زمانایی هم اون زود تر از من تو حیاط بود.
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/14594
فکر کنم همین بود
نفرتت از عربی برام پررنگ تره😂
- نفرتم از عربی اصلا کم نمیشه=))))