#ناشناس
بعد این همه مدت چی جوری دوباره بهم پیام میدین
یعنی چی میگین بهم؟
یه احساس یخی و اینا ندارین؟
- بگم حتی صمیمی تر از قبله؟
قبل اینکه از هم دور بشیم یه سدی بینمون بود که شکسته نمیشد. من نمیتونستم باهاش راحت باشم.
و فهمیدم یه الگوی رفتاریه که توی ارتباط هایی که برام خیلی مهمن محافظه کارم و خودم نیستم. اونم همین بود.
الان اون سده نیست.
وقت باهم حرف زدیم هر چی که فکر میکردیم رو بهم گفتیم و سوتفاهمات بر طرف شد. و نقطه عطف هم همین بود.
چون دیگه سانسوری توی احساساتمون نشون ندادیم.
و بوم
همه چی درست شد✨
#ناشناس
بازم از اتفاقای مدرست تعریف کن با خانوم ام😭😭😭
- نمیدونم چی تعریف کنم. کاش خودش بیاد تعریف کنه.
در همین حد که وقتی مدرسه تموم میشد جلوی در منتظرش میموندم تا بیاد باهم بر گردیم.
البته سر کوچه بود چون نمیخواستیم دوستاش ببینن:/ ولی دیگه لو رفتیم.
روی دیوارهای مدرسه شعر مینوشتیم.
دفتر همدیگه رو میگرفتیم و برای هم نقاشی میکشدیم.
باهم میرفتیم بیرون بعد از مدرسه و..
یه بارم جلوش مدیر اومد دعوام کرد چون از نرده ها رفته بودم بالا و تو قسمت ممنوعه مدرسه رفته بودم:))
آبرومو برد ولی جلوی مدیر سم خم نکردم و جوابشو جوری دادم که بهم گفت به چه حقی داری جواب میدی؟
بعد منو برد دفتر، به بابام زنگ زدن و تعهد دادم:)
#ناشناس
https://eitaa.com/irane_bidar/75596
فکر کنم دیگه همسر خانوم شهادتی هم پیدا شده و بینشون باشه 🥲
- الهی بگردم براش🥲