eitaa logo
دانلود
وقت باهم حرف زدیم هر چی که فکر میکردیم رو بهم گفتیم و سوتفاهمات بر طرف شد. و نقطه عطف هم همین بود‌. چون دیگه سانسوری توی احساساتمون نشون ندادیم‌. و بوم همه چی درست شد✨
بازم از اتفاقای مدرست تعریف کن با خانوم ام😭😭😭 - نمیدونم چی تعریف کنم. کاش خودش بیاد تعریف کنه‌. در همین حد که وقتی مدرسه تموم میشد جلوی در منتظرش میموندم تا بیاد باهم بر گردیم‌. البته سر کوچه بود چون نمیخواستیم دوستاش ببینن:/ ولی دیگه لو رفتیم. روی دیوار‌های مدرسه شعر مینوشتیم‌. دفتر همدیگه رو میگرفتیم و برای هم نقاشی میکشدیم‌. باهم میرفتیم بیرون بعد از مدرسه و..
یه بارم جلوش مدیر اومد دعوام کرد چون از نرده ها رفته بودم بالا و تو قسمت ممنوعه مدرسه رفته بودم‌:))
آبرومو برد ولی جلوی مدیر سم خم نکردم و جوابشو جوری دادم که بهم گفت به چه حقی داری جواب میدی؟ بعد منو برد دفتر، به بابام زنگ زدن و تعهد دادم:)
ولی خوشحال بودم که غرورم رو حفظ کرده بودم😂
https://eitaa.com/irane_bidar/75596 فکر کنم دیگه همسر خانوم شهادتی هم پیدا شده و بینشون باشه 🥲 - الهی بگردم براش🥲
یادمه اینطوری عکسه رو:) بسکتبال رفتی چند جلسه پارسال بود یا پیارسال؟ - پیارسال‌. آره بسکت بود.
چه عکسایی برا مام بفرست اونایی که میشه:)
بیشتر تو گوشی اونه چون من عکسام تلگرامه اما وایسا ببینم‌.
بقیش سرم بازه.
هدایت شده از - Rusty lake !