eitaa logo
دانلود
بعد مامانم از شب میگه بریم بریم‌. گفتم نمیام. که داییم گفت ما با ماشین میچرخیم‌. تهش راضی شدم یه هودی پوشیم اگر با ماشین میریم بیام.
پنج دقیقه قبلش من در حالی که شبیه یه ستاره دریایی کف پذیرایی پهن شده بودم و موهام مثل تیغای توتیا ریخته بود دورم و به لوستر بالای سرم نگاه میکردم و میگفتم چرا عزرائیل نمیاد ملاقاتم:
انقدر این جور وقتایی که افسردگی موقتی میگیرم بدم میاد.
حوصله هیچ چی و هیچ کسو ندارم. فقط غر میزنم شبیه این دخترای پی‌ام‌اسی‌.
حتی اینجام دارم غر میزنم.
مامانم راست میگه واقعا هیچ کی قرار نیست با این اخلاقم تحملم کنه.
شاید باید برای نگه داشتن یارو با رمال یه صحبتی داشته باشم.
خودم به فاطمه زنگ زدم چون اعصابم خورد بود، خودم وسطش تلفنو قطع کردم چون حوصله نداشتم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فا.ک یو اسرائیل‌.