eitaa logo
دانلود
بعد همه ی اینا رو تو یه قفس کوچیک پرنده گذاشته بودی و من اینطوری بودم که آدم احمق، مرغه نمیتونه بیاد بیرون، حلزونا چرا؟!
یه ساعتی کوتوله‌هه داشت دون میخورد یهو دیوونه شد خودشو کوبید به در و دیوار قفس، همه حلزونا بیدار شدن به سمت بیرون از قفس پراکنده شدن‌. تعدادشون یه هزار تایی بود‌.
سارا زندگیمو به گند کشیدی از در و دیوار اتاقم حلزون میریخت:)
بعد من زنگ میزدم بهت جواب نمیدادی، بار برداشتی گفتم عح، سارا جان اینا چیه؟ گفتی چیا؟ آها بچه ها؟ ساحل تا برمیگردم حواست بهشون باشه. گفتم چرا حلزوناتو گذاشتی تو قفس از لاش اومدن بیرون کل اتاقم پر حلزون شده دارن میرن زیر دست و پا اینارو چجور جمع کنم؟ گفتی چیییی؟ ساحل اینا بیان بیرون کلونیشون بهم میخوره‌ ها. یهروقت بلایی سرشون نیاد‌. منم که تو عمل انجام شده قرار گرفته بودم گفتم چیزی نیست اوکیش میکنم‌.
حالا من که از حلرون چندشم میشه:
تلفنو قطع کردم یه دورم اونجا بهت فوش دادم.
فقط وقتی چشاشون میاد بالا انگشت میزنم میبرن تو
قفسه حکم قسمت box بازی های cube scape رو داشت. همه چی توش چپونده بودی ۳ مرغه تکون نمی‌تونست بخونه اصلا جا نمیشد تو قفسه نمیدونم از درش چجوری جاش کردی.
میخوابیدم رو تخت پتومو میزدم کنار میدیدم زیرش یه دسته حلزون گرد جمع شدن دارن عشق میکنن باهم.
بخدا