eitaa logo
دانلود
باورتون میشه تو یه سری از خواب هام انقدر میترسم که میدونم الان سکته میکنم و نمیشه چیزی رو حل کرد که توی خواب به خودم دستور میدم الان باید بیدار شم؟ و خودمو بیدار میکنم؟
و خیلی جالبه. نمیدونم چجوری اما من کنترل خواب هام دست خودمه. که کجا برم چیکار بکنم. انگار که روحم داخل یه کرکتر گیم فرو رفته باشه. ولی یه سری چیزا خارج از کنترلمه؛ اینکه اگرقراره بیدار بشم از خواب نمیتونم کنترلش کنم که نه میخوام خوابمو ببینم(استثنا دارم). تو بحث کابوس این قضیه واقعا فرق میکنه و هیچ چیزی تحت کنترل من نیست. من فقط منتظرم ببینم این فیلمی که توش گیر افتادم چجوری قراره پیش بره و در آخر چجوری تموم میشه.
برای منی که خواب زیاد میبینم واقعا یه رویای دست نیافتنیه که فلسفه خواب هارو درک کنم بفهمم اصلا وقتی خوابم چه اتفاقی میوفته.
هدایت شده از - ناشناسِ پارا .
📪 پیام جدید ساحل منم همینطورم، زیاد خواب میبینم و بعضی وقتا همه چیز خیلی عجیب پیش میره و دوست دارم فلسفشو بفهمم. فکرنکنم بشه فهمیدش🤡
منم فکر نکنم.
هدایت شده از - ناشناسِ پارا .
📪 پیام جدید منم اینطوریم انقدر ادمایی که نمیتونستم تو واقعیت بغل کنم و تو خواب بغل کردما یا یه بارم زدم تو گوش یه نفر جالب اینجاست که انقدر واقعی بود که کامل حسش کردم.بعضی وقتا فکر میکنم اگه اینا خواب نباشه و واقعا تو دنیای موازی اتفاق بیفته، کسایی که تو خوابمن فکر میکنن دیوونم که یهو یا بغلشون میکنم یا میزنم شون . بعد بیدار شدنم اینجوریه که یه بار چشمامو محکم میبندم بعد باز میکنم میبینم که عه بیدار شدم تا حالا یادم نمیاد که از کابوس با جیغ و داد یا خیس عرق بیدار بشم
ببین=)
من یه بار یه خواب اکشن داشتم میدیدم که اسلحه دستم بود. یا مافیا بودم یا پلیس یادم نیست اینشو ولی یادمه که داشتم از اون خواب بیدار میشدم. توی خواب و بیداری بودم که دستمو با انگشتاشو توی دنیای واقعی تکون دادم. دستم خالی نبود=))))) حاضرم شرط ببندم جنس و سردی اسلحه رو توی دستم احساس کردم.
بعد باورتون میشه خودم پشمام ریخت که وادفاک؟ برای همین قشنگ یادمه دستمو بیشتر نیرو وارد کردم که جمع تر بشه بتونم مشت کنم باورم بشه اسلحه تو دستم نیست ولی جمع تر نمییشد=))) انگار که یه چیزی تو دستمه نمیذاره دستمو کامل جمع کنم.
و تو یه خوابِ دیگم.. آدما معمولا وقتی تو خواب میبینن دارن میمیرن قبل اینکه واقعا بمیرن از خواب میپرن. نمیدونم چرا ولی منم همین بودم
تا اینکه یه بار خواب دیدم یکی وارد خونم شده و شب... سه تا تیر به پهلوم شلیک کرد.
خیس شدن لباسم داغ بودن خون دردی که داشتم سرگیجه ای که بهم دست و داد و همه همه رو مثل چی حس کردم.