#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/20730
خدا میدونست من نمیتونم،
روز آخری که رفت،یه کاری کرد که یه جوری ازش متنفر شدم که وقتی گریه ام کردم براش و دلم تنگ شد آخر فکرام به جایی خوبی ختم نمیشد
الان به قول اون آهنگه سه ساله یه جوری درس میخونم تلاش میکنم و حتی کار هم میکنم و کسی خبر نداره،یکاری میکنم اسممو که میشنوه بفهمه به بختش لگد که نه آتیش زده،حتی الانم تا حدودی فهمیده
- :)))))
احمقن، احمق.
از تولد پارسالم یه عکس دارم نشستم رو مبل و جلوم کیکه بابام سمت راستم نشسته و گونه سمت راستمو میبوسه. مامانم سمتِ چپم نشسته و و گونه ی سمت چپمو..
توش شبیه شلغم افتادم ولی انقدر دوسش دارم:))))