هدایت شده از - پاࢪادوکـس -
من دارم برای حمام رفتن میمیرم ولی اینجا شب اجازه رفتن به حمامو نمیدن.
هدایت شده از - پاࢪادوکـس -
منی که از شلوغی متنفرم؛انقدر همه جا شلوغه که هیچ جای خلوت توی این شهر پیدا نمیشه حتی کوچه پسکوچه هاش..این بیشتر از گرما اذیتم میکنه.
هدایت شده از - پاࢪادوکـس -
تمام وجودم مثل این حفره های حباب کیک که تو پختن خالی میشن و جاش میمونن از گرما ریخته بیرون.
هدایت شده از - پاࢪادوکـس -
اینچا همه چیز خوبه ولی فقط تا وقتی که قرار نیست بخوابی.
هدایت شده از - پاࢪادوکـس -
دیروز صبح خواب بودم.تو یه جای تنگ که حتی نمیتونستی غلت بزنی خوابیده بودم.یهو با حس نابود شدن شکمم از جا پریدم وسط خواب دیدم بنده خدایی که کنارم خوابیده از زانو به پایینشو انداخته رو شکم من.انقدر جلوی خودمو گرفتم چیزی نگم،هی با خودم میگفتم نفس عمیق بکش اینم زائر امام حسینه.(من تو خوابم واقعاً شوخی ندارم)تنها کاری که از دستم بر اومد این بود که پاشو بندازم از رو خودم کنار و سعی کنم آرامش از دست رفتم رو دوباره به خودم برگردونم و بخوابم.
هدایت شده از - پاࢪادوکـس -
داخل موکب انقدر گرمه که پاشدم اومدم رو سنگای سفت یه پتو انداختم با مامانم خوابیدم.این شب آخر یهویی خیلی گرم شد اینجا.
هدایت شده از - پاࢪادوکـس -
#توگفتی
و ساحلی که بعد از رفتن پیش امام حسین خوش اخلاق تر شده.
- 😂😂