#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/24825
عب نداره باشه
شوهر طیبه چطوره ساحل
حس میکنم اون جدی تره
- شوهر طیبه پسر خالمه.
طیبه تعریف میکرد تو خواستگاریش وای:))
میگفت تو جلسه اول من اصلا حرف نمیزنم پنج ساعت کنار هم بودیم هر پنج ساعتو پسر خالم فک زد😂
بعد همون اول:))
رو زمین که نشسته بودن پاشو دراز میکنه زانوهاشو میماله میگه ببخشید پامو دراز کردما، ما فوتبالیستا(کلا پسرای اون خالم که تهرانه چیز فوتبالو در اوردن) زیاد پاهامون میگیره.
بعد پسرخالم میگفت حب بسم الله من اول بگم یا شما؟ طیبه که معذب بوده میگفت بفرمایید شما.
بعد هی حرف هی حرف هی نگاهم میکرد و من نگاهم رو زمین بود.
هی منتظر بومد یه جایی رو نگاه کنه تا من سرمو بیارم بالا ببینم حداقل چه شکلیه😂😂
بعد به پسر خالم میگفت من قصد ندار مو اینا.
پسر خالم گفته مهریه رو بگو چند؟ خانوما زشته مهریه بالا بگن.
ندارم هم نداریم من انتخابمو کردم تو همونی هستی که من میخوام تا تهشم وایسادم.
میگفت جلسه دوم رفتیم شابدولعظیم رو به رو ظریحش گفته یا امامزاده این همسر منو برای من حفظ کن:/
میگفت خیلی چرب زبونی میکرد همینجوری مخمو زد.
بعد میگفت همونجا زل زد تو چشمام گفته چشمای قشنگت امروز یکم ناراحتن حالت خوبه؟
طیبه: