ورود زینب به تالار این سمتم یکی دستمال بر میداشت اشکاشو پاک میکرد یکی سمت دیگم دست به چشماش میکشید منم اینجوری بودم پس چرا من گریه نمیکنم😂🙂
#ناشناس
ببخشید اگه سوال ناجوریه میتونی جواب ندی، ولی رقص و آهنگ داشتین؟
- آره. البته زینب یه سری از فامیل های حساسشون رو دیر تر ساعت داده بود و اونا که دیر تر اومدن دیگه دیجی میخوند، آهنگ نمیذاشتن.
#ناشناس
کادوی روز دخترمو اصلا دوست نداشتم ولی کلی خرجش کردن///:
- من فقط بابام پیام تبریک گفت😔
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/29353
گودو جالب انگیزناکه دوست ادم ازدواج کنه
- خیلی... تجربه قشنگی بود واقعاً..
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/29352
فکر کنم یه بخشی از خلوتیش برای اینکه من حالم خوب نیست.
هر شب از ده تا ناشناس ۵ تاش منم😂
هلیام.
- عهه، چرا خاله:(
#ناشناس
https://eitaa.com/pardox4/29358
نمیدونم...حوصله ندارم و جسمی خستم.
تو خوبی؟
- من یکم سر درد دارم ولی خوبم.
#ناشناس
منم اومدم با کسی که میخوامش دعوا کنم گفتم ولش چه فایده دیگه برام مهم نیست
- کاش مهم نباشه.