eitaa logo
دانلود
از اینکه با خواهر بی درک و فهمم تو یه اتاق باید بخوابم خستم چند ماهه آواره پذیرایی و جاهای مختلف خونم حتی مشاور هم گفت الان باید اتاقاشون جدا باشه اما پدرم اتاق جدا داره من نه میگن مشاور گ.ه میخوره خواهرم از تاریکی میترسه دائما اتاقو به هر روشی که بلده تو پرنور ترین حالت نگه میداره تا صبح من به خدا نمیتونم بخوابم خستم از این وضعیت دلم میخواد از این همه بی درکی خودمو بکشم - =))))))
باورت میشه اون موقعی که اتاق من و داداشم مشترک بود سر همین چند بار دعوا کردیم و یک بار دعوام به خون و خون ریزی رسید و تا شیش ماه کامل باهاش حرف نزدم؟!
- Paradox -
آماده میخوام.
بابا راحته
الان که دیگه خونمون نیست به اون روزا نگاه میکنم و میگم یادش بخیر..
چشم بند بگیر. من بعد از ظهرا که میخوام بخوابم نور اذیتم میکنه چشم بند میبندم.
چاره ای نیست.
- Paradox -
بابا راحته
برام درست کن.
- Paradox -
باورت میشه اون موقعی که اتاق من و داداشم مشترک بود سر همین چند بار دعوا کردیم و یک بار دعوام به خون
یه عکس دارم از اون موقع که رو مبل نشستیم و به زور منو گرفته و داره گونمو بوس میکنه و برام یه هدیه خریده که از دلم در بیاره‌. عکاسم مامانم بود و من قیافم اینجوریه که: ایح، کمک.
- Paradox -
برام درست کن.
دیدی چیشد؟ اردیبهشت امسال نمیشه ببینمت.
- Paradox -
تو پاشو بیا قم‌.
وای جدا چرا نمیشه بیام😭😭
اون گیفه که پتو می‌کشه روش گریه می‌کنه