حتی اون حمام های شلوغش
بازارهای کیپ تا کیپ پر دم حرمش.
کثیفیش
نون های داغ و تخم مرغ های آب پزش برای صبحونه.
پنیرهای مثلثی شکلش.
وقتی برای بقیه تعریف میکنم که سر اربعین پارسال چقدر پدرم برای حمام رفتن در اومد و اونا به ریکشن "واای چجوری تحمل کردی من نمیتونم" ای نشون میدن؛ یه لبخندِ تلخ میزنم و میگم درک نمیکنید که حتی اون اذیت و کثیفیش هم برام شیرین بود و اگر برگردم عقب باز هم تحملش میکنم.