صبحا که همه خواب بودن با آخر شب ها میرفتم تو تراس ویلا و تنها میشستم و چراغارو تو مِه نگاه میکردم و غرق میشدم تو فکر:))))
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی تا نوه های خالم نمیخوابیدن من آرامش نمیگرفتم شبا-_-
خونه رو به قدری گرم کرده بودن که شبا( تو حال روی مبل میخوابیدم چون از تختشون خوشم نمیومد و نم داشت) و مجبور بودم شال سرم باشه و از اونجایی که بدون پتو هم خوابم نمیبره نصف شبا از گرما بلند میشدم میرفتم تو تراس و فقط من بیدار بودم و سگای شمال.
دلم میخواد زندگی رو یه پنج سال اسکیپ کنم و به جایی رسیده باشم که خانوادگی با فاطمه و چند تا از بچه ها میتونیم بزنیم به جاده و از شب تا صبح یکم "زندگی کردن" رو حس کنیم.
#ناشناس
ساحل میشه اگه تقلب واسه غیر تل اومد تو دستو بالت بذاری؟ پینترستم رو لازم دارم
- باشه ولی فکر نکنم وصل شه.