سر این کلاسمون دیر رسیدم، چون تو حلقه شعرخوانی بودم
و غیر من و فاطمه همزمان یکی از پسر های کلاس هم اومد.
سه تا صندلی فقط خالی بود که دو تاش من و فاطمه برداشتیم اون یکی روش کیف و پالتو بود. من فکر کردم برای معصومست که کنار اون صندلی نشسته( یکی از همکلاسی ها)
ما همینطور معطل صندلی بودیم که بیاد اون پسره برش داره معصومه خیلی شل شلی وسایل روی دستشو اول خالی کرد و تا بیاد پالتو و کوله رو برداره خیلی طول کشید. ماهم همینطور وایساده بودیم بهش گفتم چرا انقدر شلی، پالتو رو زود برداشتم دادم دستش کوله هم برداشتم بدم بهش که یهو افشار پرید وسط گفتم با خودم که اون اینجا چیکار میکنه الان، که دیدم معصومه کوله رو نمیگیره.
یهو به خودم اومد فهمیدم چیشد:)) اون کوله معصومه نبود کوله افشار بود🤣🤣🤣
دستشو دراز گفت عه.. میشه اون کوله رو بدین. من اینطوری بودم که: ها؟ آها این مال شماست؟ ببخشید:)))
خالم و دختر خالم اینا اومدن خونمون، من حوصله نداشتم لباس بپوشم چادرمو سر کردم رفتم پیششون نشستم. خالم میگه چرا بوی سیگار میدی رفتی دانشگاه سیگاری شدی؟ از خنده ترکیدم گفتم یکی از پسر های کلاسمون(همون که دیر اومده بود و سر صندلی باهم به مشکل خوردیم) سیگاریه ما نزدیک هم نشسته بودیم منم بوی سیگار گرفتم:))
هدایت شده از - ناشناسِ پارا .
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/pardox4/6717
دور شروع کردی از کی یعنی؟ من از الان شروع کنم دوره؟:)
الان ترازه قلمچی ۵هزار و اینا میشه بنظرت خوب پیش میرم؟
#دایگو
هدایت شده از - ناشناسِ پارا .
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/pardox4/6712
فرهنگیان رو چه به عربی مگه فقط دینی و اینا نیست؟
#دایگو