eitaa logo
دانلود
تار میبینه.
بغض توی گلومه.
میخوای یکمی درموردش بگی؟ چون وقتی آدم‌میاد بنویسه یا بگه ، بغضش میترکه و خالی میشه و یکم راحت تر میگذره براش - نمیدونم چی بگم.. ما اولش باهم دوست بودیم ولی تهش انگار دیگه نبودیم‌. سر ارتباطم باهاش اذیت شدم یکم. اما این دلیل نمیشه بغضم برای نبودنش نترکه.
من فاطمه رو آروم میکردم، فاطمه نگارو آروم میکرد، بقیه، بقیه بچه هارو آروم میکردن..
هیچوقت همچین تجربه ای نداشتم و سرِ احساس کردنش دارم نابود میشم.
https://eitaa.com/Pardox5/1566 چرا اذیت شدی؟ - شخصیت هامون نمیتونست باهم کانکت شه.
حال افشار خوب نیست‌.
سرفه هام برگشتن‌.
خدایا این چه اتفاقی بود افتاد:)
https://eitaa.com/Pardox5/1570 دیدیش؟ - قم نیست.
از کجا از افشار خبرداری؟ - از شناختم نسبت بهش‌.
از همون اول که این خبرو شنیدم هر چند دقیقه یه بار به بچه ها میگفتن من نگرانِ اونم. من از ریکشن اون میترسم‌. هی گروهو چک میکردیم میدیدیم سین نزده‌. تا اینکه سین زد ولی هیچی نگفت‌.