#ناشناس
میخوای یکمی درموردش بگی؟
چون وقتی آدممیاد بنویسه یا بگه ، بغضش میترکه و خالی میشه و یکم راحت تر میگذره براش
- نمیدونم چی بگم..
ما اولش باهم دوست بودیم ولی تهش انگار دیگه نبودیم. سر ارتباطم باهاش اذیت شدم یکم. اما این دلیل نمیشه بغضم برای نبودنش نترکه.
من فاطمه رو آروم میکردم، فاطمه نگارو آروم میکرد، بقیه، بقیه بچه هارو آروم میکردن..
#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/1566 چرا اذیت شدی؟
- شخصیت هامون نمیتونست باهم کانکت شه.
از همون اول که این خبرو شنیدم هر چند دقیقه یه بار به بچه ها میگفتن من نگرانِ اونم. من از ریکشن اون میترسم. هی گروهو چک میکردیم میدیدیم سین نزده.
تا اینکه سین زد ولی هیچی نگفت.
گفتم این الان داغونه، شقایق گفت تو از کجا میدونی؟ گفتم خیلی احساسیه میدونم الان چه حالی داره. گفت اصلا بهش نمیخوره و واقعا نمیخوره و همونجا بود که حالم بهم خورد از اینکه چرا انقدر میشناسمش.