دوباره دیر کردی ، از دهان افتاد چاییها ؛
حسابم با کتابم جور شد با این جداییها .
کسیدیگرنمیکوبددراینخانهیمتروکهرا
کسی دیگر نمیپرسد چرا تنهای تنهایم ،
و من چون شمع میسوزم در فراق ِتو ؛
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند . .
ـ روضهٔزیلوهایآبیِحسینیه .