توی هیچ برهه ای از زندگیم انقدر تنها خودمو احساس نکرده بودم آدمی که فکر میکردی یه گوش شنواست از تو به عنوان یه پله استفاده میکرده نمیدونم این شاید همون حرف الینا باشه که وقتی برای چندتا بچه مدرسه ای گفت بهش کلی خندیدم من یه بچه ی تنهام که یه گوشه ی دنیا افتاده.
اینکه هیچ کسی بهم پیام نمیده که حالت خوبه احتمالا بخاطر اینه که میگن ما لیاقت نداریم به بانویی با این کمالات پیام بدیم وگرنه چه دلیلی داره پیام ندن؟
کاش یکی دست و پامو با طناب ببنده منو بندازه یه گوشه تا کاری نکنم که انقدر باعث اورثینک کردنم بشه.
خیلی جدی بوی شوینده ی روی چادر/لباس آدما رو خیلی دوست دارم مخصوصا بوی اون شوینده ای که ۱۴۰۳-۱۴۰۲ رو تداعی میکنه.
همهی آدما با یه شیوه تکراری اما خوشگل موشگل احساساتشون رو بیان میکنن یکی خطاطی میکنه یکی نقاشی میکنه و ... ولی من فقط میتونم با یه خط خرچنگغورباقه(درسته؟) کاغذ سیاه کنم و در نهایت از شدت زار زدنای من اون کاغذه فقط یه خمیر سیاه بشه.