همهی آدما با یه شیوه تکراری اما خوشگل موشگل احساساتشون رو بیان میکنن یکی خطاطی میکنه یکی نقاشی میکنه و ... ولی من فقط میتونم با یه خط خرچنگغورباقه(درسته؟) کاغذ سیاه کنم و در نهایت از شدت زار زدنای من اون کاغذه فقط یه خمیر سیاه بشه.
شبیه یه روز تابستونیه که روی ایوون داشتم شربت آب لیمو میخوردم و منتظر بودم بابام بیاد.
یادش بخیر تقریبا مال ۷ سال پیشه