۱۲ مارس ۱۹۸۰
باد تمام توانش را به کار گرفت تا تور مشکیای را که به کلاه ماریا وصل بود، کنار بزند.
ماریا، برای آخرین بار، به صورت لیا، مادرش، چشم دوخت.
دیگر هیچ احساسی در نگاهش پیدا نبود؛ همه چیز گنگ و مبهم بود، درست مانند آنچه میدید.
امروز برای ماریا دو مناسبت مهم بود: خاکسپاری مادرش، و خاکسپاری احساساتی که او را به ورطهی نابودی میکشاندند.
باد موفق شده بود؛ حالا چهرهی ماریا نمایان بود، بیاحساس، بیروح، همانند سنگ قبر مادرش.
#خزعبل .
پرسهیآبی.
امروز اولین کتاب تابستون رو تموم کردم دیوار ۱۳۵۸.
امروزدومین کتاب تابستون روتموم کردم
رویای نیمه شب.
پرسهیآبی.
امروزدومین کتاب تابستون روتموم کردم رویای نیمه شب.
کتاب فوق العاده ای بود فقط اینکه آخرش همه چیز روال بود بنظرم یکم غیر طبیعی بود ولی واقعا عالی بود و ارزش خوندن رو حتما داره.
پرسهیآبی.
برای استاد فرشچیان یه فاتحه بخونید:))
خیلی جدی الان میشینم گریه میکنم:)
https://eitaa.com/thelake/6231
هنوز تو کف شاهکار قبلی هستی میبینی یه شاهکار جدید گذاشته تو کانال به معنای واقعی کلمه هنرمندی: