eitaa logo
پرسه‌ی‌آبی.
6 دنبال‌کننده
264 عکس
2 ویدیو
0 فایل
گر‌بخواهم‌گل‌بروید‌‌بعد‌از‌این‌از‌سینه‌ام؛ صبر‌باید‌کرد‌تاسنگ‌مزاری‌بشکند. گوشِ‌شنوا. https://daigo.ir/secret/91306082558
مشاهده در ایتا
دانلود
بچها تیر میخورین توی ناشناس چیزی بگین؟😦
لعنت بر مودی بودن.
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی‌دل شد و با دلِ من آمیخت، گریست.
باد در اتاق می‌پیچید و سرما را چون سوزنی بی‌رحم در جانش فرو می‌کرد. پتو را محکم دور شانه‌هایش پیچیده بود، اما سرمای هوا از لای پنجره‌ی نیمه‌باز عبور می‌کرد و پرده‌ی نازک را مثل خاطره‌ای بی‌قرار تکان می‌داد؛ خاطره‌ای که تقلا می‌کرد فراموش نشود. روی تخت نشسته بود، بی‌حرکت و بی‌صدا. پتو را تا گلویش بالا کشیده بود و به لیوانِ روی میز کنار تخت خیره شده بود. نه رنگش، نه شکلش توجهش را جلب نمی‌کرد. فقط آن ترک باریک که از لبه تا انتهای لیوان کشیده شده بود، نگاهش را گرفته بود. احساس می‌کرد هرچه می‌گذشت، آن ترک عمیق‌تر می‌شد؛ مثل همان ترک که روی قلبش افتاده بود. نه آن‌قدر عمیق که از کار بیفتد، نه آن‌قدر سطحی که فراموش شود. فقط ماندگار. احساس می‌کرد هر شب، لیوان کمی بیشتر می‌شکند. مثل خودش. لیوان را برداشت. بدنه‌ی سرامیکی‌اش آن‌قدر سرد بود که لرزید، و بعد در افکارش ناپدید شد. انگار داشت روی آن تکه‌ی ترک‌خورده مرور می‌کرد؛ شب‌هایی را که شکسته بود، در گوشه‌ای جان داده بود، و فردایش، اتو کشیده و مرتب، به زندگی نه‌چندان عادی‌اش برگشته بود. . .
نمیتونم عاشقت باشم تو دریا نیستی.