eitaa logo
پرسه‌ی‌آبی.
6 دنبال‌کننده
264 عکس
2 ویدیو
0 فایل
گر‌بخواهم‌گل‌بروید‌‌بعد‌از‌این‌از‌سینه‌ام؛ صبر‌باید‌کرد‌تاسنگ‌مزاری‌بشکند. گوشِ‌شنوا. https://daigo.ir/secret/91306082558
مشاهده در ایتا
دانلود
گویند امشب، ماه قصد آن دارد که عشق خویش را بر همگان عیان سازد؛ پیراهن سپیدش را بدرد و نشان دهد چگونه در آتش دلدادگی می‌سوزد. اما کدامین عشق؟ کدامین وصال؟ انتظارِ رسیدن، برای دختری آتشین‌زلف و جان‌سوز، که آتشِ افول را بر جان قمر افروخته است. آن‌چنان جانش را به شعله دچار کرده که قمر بی‌تاب گشته و سفره‌ی دلش را بر زمینیان گشوده؛ سینه‌ی سوخته‌اش را در ساحت ظلمت آشکار ساخته، بی‌پرده، بی‌نقاب. مهتاب، در هاله‌ای از اندوه فرو رفته، و بیم آن می‌رود که در آتش این عشق، نابود گردد. امشب، ماه نه چون همیشه با آرامش بر گستره‌ی شب می‌تابد، بلکه با دلی سوخته، زخمی از گذشته را به رخ آسمان می‌کشد. . .
خب ماهم قصد تقدیمی داریم و این حرفا شما این پیام رو فوروارد میکنین اینجا عضو میشین و من براتون یه متن مثل متن بالا مینویسم و دوتا عکس تقدیم تون میکنم ظرفیت هم ۱۵ تا کانال اوله. جهت لینک. *یکم طول میکشه.
ماکه ماه نداریم.
ماه آسمون بقیه.
هدایت شده از اینجااسم‌نداره.
این یکیو وای.😭
عیدتون مبارکاااا.
به یُمنِ طلوعِ او، باد در ساحتِ ظلمتِ حجاز، تازیانه را وانهاد؛ نه از خستگی، بلکه از شرمِ حضوری که قرار بود بُتِ خشونت را با نسیمِ رحمت در هم بشکند. آسمان، گریستن را فرو خورد، و کلاغانِ شوم، در سکوتی سنگین، بر شاخه‌های نخل ایستادند؛ نه از ترس، بلکه از حیرتِ آمدنِ کسی که مرز میان خاک و افلاک را برمی‌داشت. انس و جن، در آستانه‌ی خانه‌ی ابوطالب، بی‌قرار ایستاده بودند، و ناگاه، خبرِ آمدنش رسید. او آمده بود تا آمنه را مادر خطاب کند، تا گزنه‌های حجاز از تار و پودِ جامه‌اش نصیبِ لطافت گیرند؛ آمده بود تا به حلیمه، بردباری را بیاموزد، تا غروبِ زودهنگامِ ریحانه‌ها در هم بشکند، و یتیمانِ بی‌پناه، او را پدر بخوانند. آمده بود تا دریچه‌ی غارِ حرا، ساعت‌ها به قامتش چشم بدوزد، و دیوارهای سنگی، از طنینِ مناجاتش نرم شوند. آمده بود تا خدیجه، زیر سقفِ کاهگلی، به شکوهِ سکوتِ او دل ببندد، و قمر، از عطرِ مسحورکننده‌اش، به دو نیم شود؛ نه از قدرت، بلکه از لطافتِ امرِ الهی. آمده بود تا نشان دهد ابراهیم، بت شکن، دوباره برخاسته؛ آمده بود تا آیینه‌ای از تجلیِ پروردگارش در قامتِ انسان باشد. آمده بود تا جهان، برای نخستین‌بار، مهربانی را نه در کتاب، نه در خطابه، بلکه در نگاه، در قدم، در آغوش، تجربه کند؛آری محمد آمده بود.