همه امروز داشتن از خوشی ها و خوبی های روز آخر میگفتن ولی من واقعا خوشحالم که این روز دوست نداشتنی تموم شد:(
درسته تا زمانی که زنده ایم میتونیم شروع کنیم اما بنظر من همه چی یه زمانی داره مهارت جدید یاد گرفتن یه زمانی داره دنبال علاقه رفتن یه زمانی داره و اگر از اون زمان بگذریم و بعد شروع کنیم شاید دیر نباشه اما با حسرت شروع میکنیم و با حسرت انجامش میدیم و درنهایت با حسرت تموم میشه اگر کاری رو در زمان مناسب شروع کنیم هرچقدر سخت دیگه بعدا انقدر حسرت نمیخوریم.
به مرحله ای رسیدم که باید برم سرِکوچه داد بزنم پیشی بیا منو بخور بهت ماهی میدم.
اگر امروز قرار بود اسم داشته باشه اسمشو میزاشم_امید های حروم شده اعتماد الکی و لبخند های از بین رفته_
پرسهیآبی.
اینبار قلب زمین و زمان تپش گرفته بود که مبادا باز داغ عزیز ببینند؟اگر دوباره سوگوار شوند چه؟اگر ۳۰ اردیبهشت تاریخ غم شود و باز هم گریه و گریه گریه بشود کار هر روزشان؟ هیچ کس جرئت نداشت شب چشم روی همبگذارد تا مبادا خبری شود و او جا بماند؟تا مبادا صبح چشم باز کند و ببیند رئیس جمهورشان رفته است؟ همه از این فکر دوری میکردند و هرکاری میکردند زودتر صبح شود هیچکس نمیدانست چرا اما انگار صبح حامل خبری بود سرانجام در۷:۵۹ صبح گویی قلب ایران از تپش ایستاد و قلب رئیسی میتپید
برای ابد رئیس جمهورشان را از دست داده بودند رئیسی عزیزِ یک ملت رفته بود.
این تنها خبری بود که توانست کاری بکند که از ایران بعد از یک سکوت مرگبار چیزی جز صدای گریه شنیده نشود
حالا تنها امید ایرانیان تکذیب خبر بود که آن هم محال بود مگر میشد رفته بازگردد؟
آنچه که بازگشت غم بود در دل هایمان
ما غم دیده ایم اما انگار اینبار خنجر فرو شد در قلب هایمان و تنها با بازگشت تو التیام میابد.
#چرتوپرت.