پرسهیآبی.
امروز اولین کتاب تابستون رو تموم کردم دیوار ۱۳۵۸.
کتاب خوبی بود فوق العاده نبود اما خوب بود ارزش یکبار خوندن رو داشت قلم نویسنده بعضی جاها بشدت ضعیف میشد و روند داستان سریع تر از حد معمول پیش میرفت که البته چون اولین کار نویسنده بود طبیعی بود من نظرات توی طاقچه رو خوندم و فکر کردم کتاب اسپویل شده اما پایانش تقریبا میشه گفت غیر منتظره بود بنظرم بخونیدش.
۱۲ مارس ۱۹۸۰
باد تمام توانش را به کار گرفت تا تور مشکیای را که به کلاه ماریا وصل بود، کنار بزند.
ماریا، برای آخرین بار، به صورت لیا، مادرش، چشم دوخت.
دیگر هیچ احساسی در نگاهش پیدا نبود؛ همه چیز گنگ و مبهم بود، درست مانند آنچه میدید.
امروز برای ماریا دو مناسبت مهم بود: خاکسپاری مادرش، و خاکسپاری احساساتی که او را به ورطهی نابودی میکشاندند.
باد موفق شده بود؛ حالا چهرهی ماریا نمایان بود، بیاحساس، بیروح، همانند سنگ قبر مادرش.
#خزعبل .
پرسهیآبی.
امروز اولین کتاب تابستون رو تموم کردم دیوار ۱۳۵۸.
امروزدومین کتاب تابستون روتموم کردم
رویای نیمه شب.