یعنی اینکه میبینی بخاطر یه عفریته همه چیز از هم پاشیده دلم میخواد برم دو نیم بکنمش.
آقا اینارو بیخیال یه تیکه از دیوار مون تو حیاط توی یه حالت کمرنگ آبیِ فیروزه ای شده جلل خالق بال ملائکه خورده بهش.
هنوز توی نویسندگی اونقدرا هم خوب نیستم میدونم چند سال دیگه حتی نمیتونم به اینا نگاه کنم انقدر سم نوشتم.
پرسهیآبی.
به امیدخدا سگ سیاه عفثردگی رو انداختم کنار.
جهت ادامه ی این اقدام پروفایل اینجا هم عوض شد😔👍🏻.
پرسهیآبی.
همه امروز داشتن از خوشی ها و خوبی های روز آخر میگفتن ولی من واقعا خوشحالم که این روز دوست نداشتنی تم
این روزم یه درامای تمام عیار بود واقعا باید تعریف کنم براتون
میخواستیم بریم اردو توی ورزشگاه یعنی بشینیم اونجا و خوراکی بخوریم و اینا ولی معاون اومد گفت کلاس ما برای فیلم برداری باید بمونه همه ی بچها جیغ و داد کردن که ما نمیمونم ولیخب من و چند نفر دیگه چیزی نگفتیم شایدم اینکه خفه خون گرفتم بابت این بود که معاون زل زده بود تو چشمام و جرئت نکردم منم مثل بقیه جیغ بزنم خلاصه معاون گفت هرکس میخواد پاشه بره و فقط ۵ نفر موندیم بعدش معاون گفت ماهم بریم و اینجوری بود که اونایی که شورش کرده بودن ریختن سر ما و فحاشی کردن(اینجا هم خفه خون گرفتم)
پرسهیآبی.
این روزم یه درامای تمام عیار بود واقعا باید تعریف کنم براتون میخواستیم بریم اردو توی ورزشگاه یعنی ب
کلا استاد خفه خون گرفتن توی موقعیت هاییم که باید داد و بیداد کنم.