هدایت شده از "برکه"
مأمون برای اینکه مادرش عرب نبود، نَسَبش برای بنیعباس پذیرفته نبود و حاکمیتش رو نمیپسندیدن، داداشش امین رو ترجیح میدادن.
بهخاطر همین میخواست امامرضا 'ع' رو به عنوان تهدیدی برای عباسیها به ولیعهدی خودش دربیاره که اگر خودش رو از دور خارج کردن حکومت به یکی از بنیهاشم برسه نه به خاندان خودش؛ اینجوری بنیعباس رو به نگاه خودشون توی آمپاس بین بد (حاکمیت مأمون) و بدتر (حاکمیت بنیهاشم که وحشتناکترین کابوسشون بود) قرار میداد تا از ترس راضی بشن همین بَده حاکم بمونه.
اصلاً بهخاطر همین هم بود که خودش مجلس نقل فضائل امیرالمومنین میگرفت، از ایشون دفاع میکرد، خفقان رو کمتر کرده بود و امام رو به خراسان دعوت کرد. در نتیجه بعد از اینهمه که از غدیرخم گذشته و به امامان و شیعیان سختگیریها شده بود،
[بنیامیه با جنگ نرم و گرم و هرچی که دستشون میرسید میخواستن ائمه رو از چشم مردم بندازن، بعد از اون عباسیها که به راه امامت آشناتر بودن فشار رو بیشتر هم کردن و از علی 'ع' گفتن چه برسه به خوب گفتن جرم بود،]
غدیر دومی توسط امامرضا در نیشابور اتفاق افتاد که پس از قرنها، برای دومینبار، ولایت اهل بیت علناً در عموم مردمی که جمع شده بودن اعلام شد.
هدایت شده از BYE.
عزیزان من یک گراز هستم اگر تا شب اون دو صفحه تجزیه ترکیب رو ننویسم
هدایت شده از همین حوالی.
وسط غذا خوردن، وقتی داری موهاتو شونه میکنی، وقتی داری کتابتو ورق میزنی، وقتی سرگازی و منتظری سیبات سرخ شن؛ یهو یه تیکه غم گیر میکنه بیخ گلوت. نمیدونی از کجا اومده، واسه چی اومده!
ولی یهوو هرچی غم داری آوار میشه سرت