حس میکنم مدت هاست سقوط میکنم و به زمین نمی رسم ؛ غرق می شوم و خفه نمی شوم ؛ می سوزم و جان نمی دهم.
در پایانی بی پایان به سر می برم.!
_ ناشناس
آدم ضعیفی نبود؛
اما دیگر حوصله سختی ها را نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرد ،
به ندیدن ، ندانستن ، رفتن برای همیشه.
امیدوارم شب با تو مهربان باشد ،
تو که روز در فرسودنت کم نگذاشت.
تو که از اندوه و خستگی حرف نزدی ،
تا خوشحالی عزیزانت را خراب نکنی....