نمیدونم دارم کجا میرم،
نمیدونم آخرِ این جاده چی منتظرم نشسته..
فقط میدونم این روزها خیلی خستهام؛ انگار توو دلِ یه مسیرِ بیانتها گیر کردم.
دلم برای یه لحظه آروم گرفتن تنگ شده؛ برای یه امیدِ خیلی کوچیک که مثل یه چراغِ کمسو، گوشهی این تاریکی برام سوسو بزنه.
دلم یه نشونه میخواد؛ چیزی که بهم بفهمونه بیهوده نیست این همه راه اومدن، که بهم ثابت کنه این تاریکی، همیشگی نیست و تهِ این مسیر، یه نورِ کوچیک منتظر هست.
من هنوز دارم ادامه میدم و منتظرم..
منتظرِ یه امیدِ تازه،
یه نگاهِ مهربون،
یا یه دلگرمیِ کوچیک که گوشهی دلم بشینه و با اطمینان بهم بگه:
"غصه نخور، هنوز تموم نشده؛../.
پـروا
نفس تازه کن؛ دوباره داریم به آغوشِ آرامشبخشِ محرم میرسیم؛..
دووم بیار محرم نزدیکه دووم بیار...