eitaa logo
پروانه های وصال
8هزار دنبال‌کننده
29.6هزار عکس
22.9هزار ویدیو
3.1هزار فایل
اینجا قرار باهم کلی🤝 ✅ مطالب تربیتی 🤓 ✅ مطالب متنوع📚 ✅ گلچین شده سخنان بزرگان🧑🏻‍💼 ✅ اخبار روز🕵🏋 ✅ آشپزی👩🏻‍🍳🍡 باهم یادبگیریم و مطلع بشیم🖐 استفاده از مطالب کانال با ذکر صلوات 🥰 با این ایدی میتونیم باهم در ارتباط باشی @Yamahdiii14
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#⃣ اعتراف ژنرال ۴ستاره آمریکا درباره ماجرای نابود کردن ایران! 🔸ژنرال وزلی کلارک: "قرار بود بعد از ۱۱ سپتامبر ما ۷ کشور را در ۵ سال نابود کنیم. با عراق شروع می‌شد و بعد سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و درنهایت با به اتمام می‌رسید"
🔻هلاکت و بازداشت ۱۲ تروریست در سیستان‌و‌بلوچستان 🔹سخنگوی رزمایش عملیاتی شهدای امنیت: در ادامۀ اجرای عملیات پاک‌سازی در منطقه رزمایش امروز نیز تعداد ۳ نفر از تروریست‌های مزدور دشمن به هلاکت رسیده و همچنین ۹ نفر دیگر دستگیر شدند. 🔹همچنین ۲ نفر دیگر از عناصر تیم‌های تروریستی خود را تسلیم رزمندگان اسلام کردند. 🔹از ابتدای آغاز رزمایش در جنوب شرق کشور تاکنون ۱۵ تروریست به هلاکت رسیده و ۳۳ نفر از آنان دستگیر و همچنین ۲ نفر دیگر خود را تسلیم کرده‌اند. 🚀 @parvaanehaayevesaal
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یکی از شهدای حزب‌الله‌ست که داره میخونه: 😔"آره برم سره بره، نزارم هیچ حرومی طرف حرم بره" ☘یه صلوات برای شهید احمد دقماق و شهدای راه حق و حقیقت بفرستیم؟❤️ به قول شهید ابومهدی المهندس : فارسی زبان مقاومت است . 💔 🚀 @parvaanehaayevesaal
سازمان تبلیغات اسلامی: بازگشت غذاهای حرام‌گوشت به فهرست اسنپ‌فود 🔹تبیان نوشت: با وجود حذف موقت برخی از این غذاها در یک سال گذشته از فهرست فروش آنلاین، اکنون شاهد بازگشت مجدد بسیاری از آن‌ها هستیم. در مناطق شمال و غرب تهران، بسیاری از رستوران‌ها این غذاها را دوباره وارد فهرست خود کرده‌اند و حتی برای فرار از توجه عمومی، از نام‌های متفاوت استفاده می‌کنند. به عنوان مثال، "کرب" به جای خرچنگ و "کالاماری" به جای ماهی مرکب به کار می‌رود. 🔹طبق نظر تقلید خوردن گوشت صدف، خرچنگ (کرب)، هشت‌پا، لابستر و ... حرام است @parvaanehaayevesaal
10.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عکس العمل خانم کشفِ به آهنگ یاران چه غریبانه....🕊❤️‍🔥 🙏لطفا حتما تا انتها ببینید و دل های آماده رو دریابید و بی تفاوت از کنارشون رد نشین @parvaanehaayevesaal
6.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 فرمانده پیشین نیروهای مستشاری ایران در سوریه: ۳ حتما متفاوت‌تر از وعده صادق ۲ خواهد بود. @parvaanehaayevesaal
🔴 کمبود شدید پتو در سوز سرمای لبنان؛ خیرین باغیرت برای تامین هزینه و توزیع فوری پتو در لبنان یاعلی بگید ▪️فعالیت های جبهه‌ جهانی‌ شباب‌المقاومة در امور با هماهنگی دفاتر رسمی حزب‌الله لبنان در قم و بیروت انجام می‌شود. ◽️جهت کمک به تامین پتو برای مردم بی‌پناه لبنان و امور اجتماعی مربوطه کمک‌های خود را به بنام «جبهه جهانی شباب المقاومة» به این شماره کارت واریز نمایید. 👇👇
۶۰۳۷۹۹۷۷۵۰۰۰۴۳۴۴
📞 شماره تماس جهت دریافت سایر کمک‌ها و سوالات شما: ۰۹۱۰۹۳۱۷۸۴۷ @parvaanehaayevesaal
🔻 امروز شبکه میر روسیه به شتاب ایران وصل می‌شود 🔹ظهر امروز و با حضور رئیس کل بانک مرکزی، رسماً شبکه میر روسیه به شبکه بانکی ایران (شتاب) وصل خواهد شد. 🔹با اتصال شبکه میر روسیه به شتاب ایران، کارت‌های ایرانی در خودپردازهای روسیه قابل استفاده خواهد شد. بنابراین هر فردی می‌تواند وجوه خود را از کارت‌های ایرانی به صورت روبلی از خودپردازهای روسیه دریافت کند. 🔹همچنین اتباع روسیه در ایران نیز می‌توانند در مرحله دوم این پروژه از این امکان در ایران بهره‌مند شوند و در مرحله سوم، کارت‌های شتاب در پذیرنده‌های فروشگاه‌هایی روسیه قابل استفاده خواهد بود. @parvaanehaayevesaal
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
پروانه های وصال
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_صد_سی🎬: ابلیسک به همراه جنودش وارد معبد بابل شد، چند جن را به خو
🎬: سمیرامیس هم وارد اتاق شد و روی کرسی طلایی رنگی که کنار تختخواب نمرود به چشم می خورد، نشست، او ساعتی قبل با اجنه ای که همیشه در خدمتش بودند ارتباط گرفته بود و حرفهایی شنیده بود و اینک در خواب هم همان حرفها به او القاء شده بود. جمعشان جمع بود که آزر لب به سخن گشود، ابتدا از ترتیب قرار گرفتن ستارگان در آسمان و پیامی که در پی داشتند گفت و سپس از رمز گشایی این ترتیب گفت و در آخر به نمرود هشدار داد که قرار است نطفه کودکی منعقد شود که حکومت بابل را در هم میشکند و بساط بت پرستی را بر میچیند. نمرود با حالتی افروخته رو به آزر گفت: راه حل چیست؟! آزر می خواست حرفی بزند که سمیرامیس گفت: نباید بگذاریم اصلا این نطفه منعقد شود. آزر سری تکان داد و گفت: بلی! تنها راهش همین است! از تولد این کودک جلوگیری کنیم. نمرود با ضربه ای ناگهانی پتو را به کناری پرتاب کرد، از جا بلند شد و همانطور که لباس ابریشمین و فاخرش را صاف می کرد، دستانش را پشت سرش حلقه کرد و شروع به قدم زدن نمود و بعد از یک دور که عرض اتاق بزرگ خواب را پیمود، جلوی پنجره مشرف به حیاط قصر ایستاد و با صدای بلند فریاد زد: حکم می کنیم از فردا تمام مردهای این شهر را از زنانشان جدا کنند، مردها در یک قسمت شهر و زنها در طرف دیگر شهر، هیچ مردی حق ورود به قسمت زن ها را نخواهد داشت، این وضعیت تا برطرف شدن خطر انعقاد نطفه آن کودک ویران گر ادامه خواهد داشت و سپس رو به آزر کرد و ادامه داد: و تو ای کاهن اعظم و منجم حاذق! مأموری که هر لحظه اوضاع آسمان و ستارگان را رصد کنی و هر وقت این خطر رفع شد یا احیانا نطفه ای منعقد شد به ما خبر دهی... آزر دست بر چشم نهاد و گفت: همان کنم که امر پادشاه بزرگ و قدرتمند بابل است و مطمئن باشید ما اجازه نخواهیم داد تا هیچ زنی در این شهر حتی بوی مردش را حس کند. سمیرامیس لبخندی زد و گفت: این بهترین کار است. آزر که حالا دستور را دریافت کرده بود اجازه مرخصی گرفت و از خوابگاه نمرود بیرون آمد. آزر روی حیاط قصر بود که صدای آشنایی از پشت سر شنید: سلام جناب آزر! آزر رویش را برگرداند و قامت دامادش تارخ را که یکی از نگهبانان قصر نمرود بود دید. آزر همیشه تارخ را دوست میداشت و او را برتر از تمام دامادهایش می دانست، چرا که تارخ اخلاقی بسیار نیکو داشت و انصاف و امانتداری تارخ زبانزد همه بود. آزر ایستاد و گفت: و سلام بر تو ای تارخ شجاع و جوانمرد! تارخ با تواضع قدمی پیش گذاشت و آرام گفت: چه شده که در این موقع شب به قصر آمدید؟! آیا اتفاقی افتاده؟! آزر که همچون چشمانش به تارخ اعتماد داشت سرش را به گوش تارخ نزدیک کرد و آهسته گفت: اتفاقی نیافتاده، اما گویا قرار است بیافتد، مردوک بزرگ و علائم ستارگان اسمان خبر از انعقاد نطفه طفلی را می دهد که گویا مقدر شده بنیان حکومت نمرود را برکند، قرار است از فردا تمام زنان این شهر را از همسرانشان جدا کنیم. تارخ نفسش را آرام بیرون داد و گفت: چه طفلی! و چه تصمیم خردمندانه ای... آزر سرش را تکان داد و گفت: این راز را به کسی بازگو نکن و الان هم برگرد سر پستت... تارخ سری تکان داد و گفت: خیالتان راحت به کسی نمی گویم، ممنون که مرا امین خود دانستید. آزر همانطور که از تارخ دور میشد زیر لب زمزمه کرد: باید از فردا سخت تلاش کنیم. تارخ همانطور که با قدم های شمرده به مکان نگهبانی اش بر می گشت، سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدا را شکر، بالاخره کسی خواهد آمد تا بساط بت پرستی را براندازد و خداوند خوب می داند که چگونه پیامبرش را از مکر اینان حفظ کند. تارخ و همسرش بونا(نونا) هر دو یکتا پرست بودند، اما به خاطر حفظ جانشان تقیّه کرده بودند و در سرزمین بابل کسی نمی دانست که بونا دختر کاهن اعظم بابل و تارخ داماد او، به دین یکتا پرستی هستند. ادامه دارد... 📝به قلم:ط_حسینی 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
پروانه های وصال
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_صد_سی_یک🎬: سمیرامیس هم وارد اتاق شد و روی کرسی طلایی رنگی که کنا
🎬: صبح زود بود، آزر از اجنه سوال کرد و مطمئن شد که هنوز نطفه ان کودک منعقد نشده است، پس کاهنان معبد بابل به همراه دسته ای از سربازان نمرود در کوچه پس کوچه های شهر راه افتادند و در هر خانه ای را می زدند و امر نمرود را اجرایی می کردند. مردها را از زن هایشان جدا می نمودند. همزمان تعدادی از جارچیان حکومت هم، در همه جا می گشتند و حکم نمرود را مبنی بر جدایی زن ها از همسرانشان اعلام می کردند. شهر در شوک بزرگی فرو رفته بود و همگان متعجب از این دستور ناگهانی پادشاه بودند، اما هیچ کس را جرأت مخالفت با امر پادشاه نبود. به دستور پادشاه خیمه گاهی بزرگ بیرون شهر بابل برپا شد و تمام مردان شهر را چون اسیران جنگی در این اردوگاه جای دادند، هیچ کس حق نداشت قدمی از اردوگاه بیرون نهد و به شهر نزدیک شود و هر کس تخطی می کرد، بدون تعارف و حکم قبلی درجا سر از تنش جدا می کردند. مردم که خوب از سنگدلی نمرود باخبر بودند، سعی می کردند خلاف دستور او عمل نکنند. حالا در شهر هیچ مردی وجود نداشت،فقط تعداد انگشت شماری از نگهبانان قصر که انها هم می بایست بیست و چهارساعته در قصر حضور داشته باشند و خروج آنها از قصر برابر بود با خیانتشان و آنها نیز اگر از قصر خارج می شدند، حکم مرگ خود را امضاء می نمودند. نزدیک یک نیم روز بود که مردان از زنانشان جدا شده بودند و در شهر جز کاهنان و پسر بچه های خردسال، مردی وجود نداشت. چون این دستور ناگهانی بود، خیلی از ملزومات اردوگاه فراهم نبود و حالا مردهای اسیر شده در خیمه گاه اذوقه، خصوصا نان می خواستند. پس می بایست آرد از جایی فراهم شود، موجودی آرد انبار قصر در حدی نبود که بتوان لشکر مردان گرسنه شهر بابل را سیر کند، پس باید فکری می کردند. به تدبیر مشاوران پادشاه تعدادی سرباز معتمد می بایست به در خانه ها بروند و از آردهای انبار شده در خانه ها برای مردان آنها می ستادند، اما نمرود به هیچ کس اعتماد نداشت و برای این امر با آزر بزرگ کاهنان معبد به شور نشست. آزر رأی نمرود را تایید کرد و‌گفت: در این زمانه خوف و خطر نمی شود به هیچ‌کس اعتماد کرد، چرا که ممکن است همان فرد منتخب، پدر آن کودک باشد، پس نظری داد که مورد قبول نمرود قرار گرفت و گفت: همه ما کاهنان به هم گره خورده ایم و در دین و آیین پرستش مردوک متحدیم پس بهتر است افرادی که داخل شهر به در خانه ها می روند همین کاهنان و نزدیکان آنان باشند. نمرود این نظر را قبول کرد و آزر به معبد آمد و به تمام کاهنان دستور داد که چند گروه شوند و هر گروهی به محله ای بروند و آرد مورد احتیاج را جمع آوری کنند. نمرود و اطرافیانش مکر کردند اما از آنجا که مکر خداوند بالاترین مکرهاست و اراده اش فوق اراده هاست و اگر بخواهد اتفاقی بیافتد حتما می افتد، یک نفر در جمع کاهنان بود که مامور به این امر شده بود اما کاهن نبود، او کسی جز تارخ داماد آزر که آزر به او همچون چشم خود اطمینان داشت، نبود. آزر و نمرود هیچ وقت به مخیله شان خطور نمی کرد که آن کودک از نسل تارخ باشد‌. پس تارخ هم به همراه کاهنان مامور جمع آوری آرد شد و اتفاقا محله زندگی خودش جز قسمتی بود که او می بایست مراجعه کند. تارخ به محله خود رفت و در فرصتی مناسب با همسرش بونا خلوت نمود و آنچه که نمرود و آزر از آن ترس داشتند به وقوع پیوست. آرد جمع آوری شد و به محل اردوگاه رسید، شب به نیمه رسیده بود و بوی نان تازه در اردوگاه پیچیده بود. آزر بعد از روزی پر از کار و مشغله به بالای برج بابل رفت و در اوضاع ستارگان دقیق شد، به ناگه یکّه ای خورد و با شتاب خود را به معبد و بت مردوک رساند. آن وقت شب کسی در معبد نبود، آزر از ابلیسکی که درون بت مردوک پنهان شده بود در رابطه با قرار گرفتن ترتیب عجیب ستارگان سوال کرد، ناگاه صدای خشمگین در سالن بزرگ معبد پیچید: ای مفلوکان ضعیف، نتوانستید کاری از پیش ببرید، چون نطفه ان طفل منعقد شد... ادامه دارد... 📝به قلم:ط_حسینی 🌕✨🌕✨🌕✨🌕