eitaa logo
پروانه های وصال
8هزار دنبال‌کننده
29.6هزار عکس
22.9هزار ویدیو
3.1هزار فایل
اینجا قرار باهم کلی🤝 ✅ مطالب تربیتی 🤓 ✅ مطالب متنوع📚 ✅ گلچین شده سخنان بزرگان🧑🏻‍💼 ✅ اخبار روز🕵🏋 ✅ آشپزی👩🏻‍🍳🍡 باهم یادبگیریم و مطلع بشیم🖐 استفاده از مطالب کانال با ذکر صلوات 🥰 با این ایدی میتونیم باهم در ارتباط باشی @Yamahdiii14
مشاهده در ایتا
دانلود
کوفته تره مواد لازم برای ( 4 نفر ) گوشت چرخ کرده مخلوط (گوسفندی و گوساله) : 500 گرم آرد نخود چی : 250 گرم تره : 200 گرم سبزی معطر خشک مرزه و ترخون : 1/2 پیمانه جعفری : 100 گرم پیاز : 1 عدد پیاز داغ طلایی دو قاشق غذا خوری رب : 1 قاشق غذا خوری گوجه رنده شده : 2 عدد نمک و فلفل و زردچوبه و پاپریکا به میزان لازم آب ولرم: 2 پیمانه. . برای درست کردن کوفته ها مخلوط گوشتمون که بهتره 50 درصد گوسفندی و گوساله باشه با یک عدد پیاز رنده شده ، آرد نخودچی ، نمک ، فلفل ، زردچوبه و تره خرد شده ورز میدهیم تا مواد کاملا مخلوط بشه و میزاریم 15 دقیقه استراحت کنه . . سپس دستمون را خیس میکنیم تا نچسبه و به اندازه گردو گردشون میکنیم و در روغن داغ تفتشون میدیم تا حدی که رنگِ گوشتمون عوض بشه بعد از سرخ شدن داخل سُس کوفته میندازیم به مدت 30 دقیقه اجازه میدیم تا کاملا جا بیافته و روغن بندازه و سسِ غلیض و خوشمزه ای بهمون بده . . نحوه درست کردن سُسِ کوفته : . ابتدا پیاز داغ رو به همراه رب گوجه ، پودر گوجه و گوجه رنده با نمک ، فلفل و زردچوبه به همراه مرزه ، ترخون و مقداری تره خرد شده با یک قاشق روغن حیوانی تفت میدیم و بعد یک پیمانه آب جوش اضافه میکنیم حرارت را کم کرده به مدت 15 دقیقه تا کمی غلیظ شود‌ و کوفته ها رو‌ نیم ساعت درونش میپزیم .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 قدرت اراده روح از زبان یک تجربه گر مرگ موقت ▪️این قسمت: مهمان ▫️تجربه‌گر : آقای محمدحسین نظری
🌸اگر کسي تو را با تمام مهربانيت 🌷دوست نداشت؛ دلگير مباش 🌸که نه تو گناهکاری نه او 🌸آنگاه که مهر می ‌ورزی 🌷مهربانيت تو را 🌸 زيباترين معصوم دنيا مي‌کند 🌷پس خود را گناهکار مبين 🌸من عيسی نامي را می شناسم 🌷که ده بيمار را در يک روز شفا داد 🌸و تنها يکی سپاسش گفت 🌸من خدایی می شناسم كه 🌷ابر رحمتش به زمين و زمان باريده 🌸اما فقط يکی سپاسش 🌷می گويد و هزاران نفر کفر 🌸پس مپندار بهتر از آنچه 🌷عيسی و خدايش را 🌸 سپاس گفتند 🌷از تو برای مهربانيت قدردانی می کنند 🌸پس از ناسپاسی هايشان مرنج 🌷 و در شاد کردن دلهايشان بکوش که 🌸اين روح توست كه با مهربانی آرام ميگيرد 🌸تو با مهر ورزيدنت بال و پر ميگيری 🌷خوبی دليل جاودانگی تو خواهد شد 🌸پس به راهت ادامه بده 🌸دوست بدار نه برای آنکه 🌷دوستت بدارند 🌸تو به پاس زيبايی عشق 🌸عشق بورز و جاودانه باش 👤 شهاب حسینی 💕💚💕💚
مادربزرگم می گفت غماتون رو نشمرید هی روش می یاد! مادربزرگم سیاه نمی پوشید، می گفت فلک رو گول بزنیم دیگه بلا نفرسته! می دونم کارمون از فریب دادن تقدیر غریبمون گذشته، اما خدا رو چه دیدین شاید مادربزرگا یه چیزی می دونستن که ما نمی دونیم🙏❤️
می دانی؛ از یک جایی به بعد خیلی کم پیش می آید که از عمق جان لبخند بزنی، وخوشحالی درونِ چشمانت برق بزند و تمام هیجانت را لو بدهد! از همان سن و سال به بعد که دیگر موقع شنیدن صدای هواپیما سرت را بالا نمیگیری و بین انگشتانت، کوچک بودن آن را در آسمان اندازه نمیگیری! از همان‌جا به بعد که موقع راه رفتن در کوچه و خیابان برایت مهم نیست،پایت از خط‌های جدول بزند بیرون یا مرتب و قدم به قدم راه بروی میان آنها! از همان روزها به بعد، که خسته می‌شوی از بس قاصدک ها آرزوهایت را به خدا نمی‌رسانند ... از همان روزها به بعد که قد میکشی، اما سختی ها و مشکلات‌چند برابر تو قد میکشند، و تو از بیخِ وجودت شکسته می‌شوی! ... ولی؛ مجبور به ادامه دادن با نقاب قدرتمند بودن هستی ... 💕🧡💕🧡
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه اخر هفته زیبایی ، خواهد بود..🍃🌷 وقتی بهترین ها .... را برای دیگران بخواهید ... بخند و مهربان باش خدا عاشق مهربانیست با آرزوی اولین پنجشنبه ی زیبای بهاری برای شما خوبان 🌺🍃
پروانه های وصال
بسم رب الصابرین #قسمت_هفتاد #ازدواج_صوری الحمدالله رب العالمین هواپیمایی ایران همیشه خدا تاخیر
بسم رب الصابرین یه قدم به سمت حرم حضرت عباس برداشتم پیشمان شدم یاد خوابم افتادم تو نجف یه خوابم دیدم ورودی حرم حضرت عباس خوردم زمین صدام می لرزید صادق جان بریم حرم آقا سیدالشهدا 😭😭😭 صادق:بریم خانم قرارشدبعدش بریم حرم علمدار عشق بعد باهم روبروی جایی که مشرف به مزار جناب حبیب بن مظاهر بود صادق که اومد چشماش غرق اشک بود من فدای مردم نشستم کنارش وقتش بود دستش گرفتم تو دستم گفتم -صادق صادق:جان -خیلی دوست دارم صادق:چی پریا -همسری دوست دارم صادق:وای پریا سفر کربلای ما با اعتراف عاشقانه من کامل شد میتونستم عشق رو توچشمای اشک الودش معنی کنم😍 رفتیم شریعه فرات یاد نذر پریسا دوستم افتاد میگفت تو فرات به نیت شهدا ابوالفضل ململی ،حجت اسدی ، حمیدسیاهکلی، عبدالرحمن عبادی گل انداخته -صادق منم میخوام صادق:چی میخوای؟ -گل موخوام صادق؛یا پیغمبر پریا گل از کجا بیارم پام میکوبیدم زمین میگفتم موخوام موخوام☹️🙁😫 کل کربلا گشتیم تا یه شاخه گل پیداکردیم 😁 اونم دست صادق گرفتم باهم گل پرت کردیم به نیابت حضرت مهدی سفر کربلا هم تموم شد و الان درحل تحویل چمدان ها برای برگشتیم داشتیم برمیگشتیم ولی دلم جامونده بود تو کربلا نام نویسنده:بانو....ش آیدی نویسنده: @Sarifi1372 🚫کپی فقط با حفظ نام و آیدی نویسنده حلال است🚫 ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ بامــــاهمـــراه باشــید🌹
پروانه های وصال
بسم رب الصابرین #قسمت_هفتاد_یکم #ازدواج_صوری یه قدم به سمت حرم حضرت عباس برداشتم پیشمان شدم یا
بسم رب الصابرین اون روز خیلی خسته بودیم برای همین دعوت مامان های گرامی انداختیم به فردا تا ماجرای سوریه رفتن صادق بگیم 😭😭😭 صبح که از خواب پاشدیم زنگ زدم مامان اینا شام بیان اینجا صادق هم رفته بود سپاه ساعت ۴بعدازظهر مرغارو از یخچال در آوردم گذاشتم سر گاز تا همه کارا انجام بدم عصر شد حالم خیلی بد بود همراهوکارکردن اشک میریختم همسرم داشت میرفت سوریه دم دمای اذان بود که مهمونامون کامل شدند مادرجون تا چشمش به چشمای قرمز من افتاد پرسید چرا چشمام قرمزه منم یه چیز سرهم کردم گفتمـ ساعت ۸بود که صادق از سرکار اومد شام که خوردیم شروع کرد به حرف زدن 😖 نام نویسنده: بانو.....ش آیدی نویسنده: @Sarifi1372 🚫کپی فقط با حفظ نام و آیدی نویسنده حلال است 🚫 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 بامــــاهمـــراه باشــید🌹
پروانه های وصال
بسم رب الصابرین #قسمت_هفتاد_دوم #ازدواج_صوری اون روز خیلی خسته بودیم برای همین دعوت مامان های
بسم رب الصابرین صادق شروع کرد به حرف زدن من از پریا خانم خواستم دعوتتون کنه تا یه موضوع مهم به همتون بگم بعد به من نگاه کرد :پریا جان خانمم میای بشینی صدام میلرزد گفت :بله چشم نشستم کنارش صادق ادامه داد حقیقتا من هشت روز دیگه اعزام سوریه هست هیچکس هیچی نگفت همه میدونستیم صادق عاشق دفاع از حرم بی بی حضرت زینب هست اما حال من اصلا خوب نبود همه نگاها غمگین و غصه دار سمت من بود 😞 به بهانه شام رفت تو اشپزخونه بغض گلومو چنگ میزد😭 اما نه نباید کم بیارم بعداز یه نیم ساعت غذا کشیدم همه با غذا بازی میکردن آخرشم تو سکوت همه رفتن اون شب به سختی تموم شد تو اون یه هفته مونده به اعزام صادق دوستاش میومدن ازش التماس دعا داشتن که رفتی مارو هم دعاکن یه سریاشون هم خیلی خوشحال بودن که صادقم همرزمشونه ولی حال من...😭😭 نام نویسنده :بانو....ش آیدی نویسنده: @Sarifi1372 ✌️❤️✌️❤️✌️❤️✌️❤️✌️❤️✌️❤️ بامــــاهمـــراه باشــید🌹
پروانه های وصال
بسم رب الصابرین #قسمت_هفتاد_سوم #ازدواج_صوری صادق شروع کرد به حرف زدن من از پریا خانم خواستم
بسم رب الصابرین یک هفته مثل برق باد گذشت چند ساعت دیگه صادق باید بره سپاه شب اونجا باید باشن بعدش از همونجا میبرنشون فرودگاه بعد پرواز به سمت بی بی داشتم ساکشو میبستم البته با هق هق پاشدم اتو رو زدم به برق اورکتش و شلوار نظامیش اتو زدم اشکام میریخت روی لباسش😭 یهو از پشت دستش گذشت رو شانه ام سریع اشکام پا کردم پریا چرا گریه میکنی؟😳 -صادق خیلی سخته خیلی امکانش کمه برگردی 😢😢😢 صادق:نمیرم سپاه امشب پاشو بریم تپه نورالشهدا خوشحال شدم ولی میدونستم امشب نرفته ولی فردا صبح که میره😭 تو نورالشهدا درحالیکه سرم به شانش بود و گریه میکردم سرم بلند کرد و گفت پریا من که رفتم یه حقایقی فهمیدی فشم ندیا و نفرینم نکنیا -وا😳😳 این حرفا چیه صادق:بعدا میفهمی هروقت آروم شدی بگو بریم خونه پریا -جانم صادق: من جانباز بشم بازم به پام میمونی؟😢😢 -صادق کم اشک منو دربیار ان شاالله تو سالم برمیگردی بعدم اگه زبانم لال جانباز یا موجی شدی من کنارتم عزیزم ☺️ اونشب صادق کنارم موند تا اذان صبح اذان صبح بعد نماز که خوابم برد رفت عروس ۱۵روزه شوهرش رفت سوریه وقتی بیدارشدم و با جای خالیش روبرو شدم نشستم گوشه اتاق و هق هق میکردم😭 نام نویسنده:بانو....ش آیدی نویسنده: @Sarifi1372 ❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣ بامــــاهمـــراه باشــید🌹