وقتی راجب نقص جسمی هادی صحبت میکنن طناز میگه که:
ادمای زیادی دیدم که بدون عقل بدون شعور بدون گذشت دارن زندگی می کنن.زندگی کردن با یه دست کار سختی به نظرنمیاد.آدمایی که نقص جسمی دارن خیلی وقتا سالم از تر آدمایی هستن که روحشون ناقصه.
پروازبه آن سوی آسمان🕊
📸𝔻𝕒𝕪23⋆𖦹 اولین روز تابستون، گرمای زیاد، ابول، بستنی عروسکی، والیبال، چایی، پختن از گرما،اخرین امتحان
📸𝔻𝕒𝕪24⋆𖦹
چایی،گرما،روضه، لباس مشکی، هیئت، بی عصابی،پیاده روی، لحظه گرگ ومیش، ابول
خاطراتم رو نمینویسم که یادم بمونه ، مینویسمشون که دختر ایندم بخونه.
پروازبه آن سوی آسمان🕊
📸𝔻𝕒𝕪24⋆𖦹 چایی،گرما،روضه، لباس مشکی، هیئت، بی عصابی،پیاده روی، لحظه گرگ ومیش، ابول
📸𝔻𝕒𝕪25⋆𖦹
کتاب خوندن، بافتن مو،لحظه گرگ ومیش، چایی، استراحت، ابول، تمیزی،قرمه سبزی
واقعا با این سریال زندگی کردم.
راستش حس میکنم فقط یه سریال ندیدم؛ انگار یه تیکه از زندگیم رو باهاش زندگی کردم.
با شخصیتهاش خندیدم، ناراحت شدم، حرص خوردم، امیدوار شدم و خیلی وقتها خودم رو توی حرفها و تصمیمهاشون پیدا کردم.
یادم داد بعضی آدمها میان تا چیزی بهمون یاد بدن، بعضی اتفاقها هرچقدر هم سخت باشن، آخرش یه معنی دارن و گاهی باید به زندگی فرصت بدیم تا خودش ادامهی داستان رو بنویسه.
دلم برای لحظههایی که با این سریال گذشت تنگ میشه>
میدونی چرا هادی هیچوقت از قطع شدن دستش پشیمون نبود؟
چون به مسیری که انتخاب کرده بود و به دلیلی که براش جنگیده بود، باور داشت.گاهی بهای انتخابهامون خیلی سنگینه؛ ممکنه چیزی رو از دست بدیم، زخم بخوریم یا سختی بکشیم. اما وقتی مطمئن باشیم که برای چیزی ارزشمند ایستادیم، اون زخمها دیگه فقط درد نیستن؛ تبدیل میشن به یادگارِ اعتقادمون.شاید به همین خاطر بود که هادی هیچوقت اسمش رو پشیمونی نذاشت.