یسری آدما برام مثل زنگِ خطر عمل میکنن
کافیه یه نشونه ازشون ببینم
تا احساس ناامنی کنم
نمیدونم چیه این حس
ولی ضعف رو بهم القا میکنه...!
شاید چون من رو یاد زمانهایی میندازه
که احساس ناکافی بودن داشتم
هرچقدر فاصله خودم رو باهاشون
حفظ کنم، اون احساس کمتر میشه
نمیدونم!
همش میخوام بنویسم
از شهید24 ساله و همسرش
واژه هارو حقیقتا گم میکنم...
و همش این تیکهٔ هناس
میاد تو ذهنم
"از من گرفتنت اما تو بامنی..."
"خونه بابامون نجف
خونه مادر کربلا... "
_تو مسیر وقتی ساعتای دو سه میشد
و انگاری انرژی بچها ته میکشید
اسپیکر کوچیک کاروان که به شوخی بهش سیستم صوت میگفتیم روشن میشد و مداحی شروع میکرد...
بچها باهاش دم میگرفتن و با عشق راه رو ادامه میدادن، انرژی زیادی بهمون تزریق میکرد و چشمای بچها برق میزد
انگار که به خودمون میومدیم که کجا داریم قدم میزنیم
و از خونه پدر، نجف عزیز
به سمت کربلای جان
پرواز میکردیم
گاهی تو مسیر باورم نمیشد انتهای این مسیر، همونجایی هست که تو خواب میدیدمش...
#سفرنامه
دلتنگی را در بغض مردانه همرزمانت
در نم چشمها، زمانی که صحبت شما به میان میآید جست و جو میکنم؛
و چه سخت است هنوزم
پذیرفتن شهادت شما
شما زنده اید!
شاید برای همین است که حس بودن شما را هنوز کنارمان حس میکنیم!
آقایشهیدامیرعلی...
[WebAhang.ir] Hossein Sotoodehossein-sotoode-hazrat-delbar-128.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
خیز و احرام ببند
مأذنه ها کیف کنند:)